میراث پدر بزرگ باید تقسیم و تفکیک می شده است. سمت مادری.

مدارک که جمع می شه مشخص می شه یک خواهر گم است! شناسنامه داره ولی وجود نداره گویا!

سرحساب که می شن، مادر من دو تا شناسنامه با دو اسم داشته است! مشابه ولی نه دقیقا!

مامور ثبت یک برگه می ده لابد با این مضمون که فلان شخص وجود خارجی نداره، که بتونه باطل کنه که کار پیش بره.

می گه همه خواهر برادر ها امضا کنند. و لابد شاهدهایی دیگر هم.

شهود، امضا می کنند،

خاله ها و دایی ها نه!!!

یعنی من یک گاهی چهارشاخ می مونم از دست خودم که این خریّت از کجا در من نهادینه شده، بعد الان جوابشو می تونم پیدا کنم! خب ارث رسیده است! یک گاهی از سمت مادری، یک گاهی از سمت پدر!

واااااااااااقعا الان دو ساعته تو شوک هستم که رو چه حسابی خاله و دایی من حساب خواهر برادر های خودشونو ندارند که از امضا کردن همچون متنی سر باز می زنند؟!!!

خب امضا نمی کنند و کار می خوابه منتهی میراث را لازم داشته اند هی فشار میارند و باز کار به جریان میفته اما مامور ثبت اینبار عوض می شه! می گه تک به تکشونو بیار اینجا  جلوی من امضا کنند!!!

دقت کردید!

طفلک اخوی یکروز تمام مامور جابجا کردن خاله خانباجی بوده که ببره و بیاره که امضا کنند که همچون خواهری نداشته اند هرگز!

شده گاهی دلتون بخواد یک بخشی از خودتونو تف کنید، عق بزنید، ببررررررررررررید بندازید پیش سگ؟!!

این ژنها کجاست؟! چطور میشه خلاص شد از دستشون! هیتلر را خدا رحمت کنه! نور به قبرش بباره ان شا الله!

خوبه من ازدواج نکردم، ببرّه قطع بشه این شجره خریّت!

وعّه!