تعطیلات آخر هفته است،

اومدم مدرسه. دیرتر از هر روزه یکم.

کم کم ایرانی های دیگه هم جمع شدند. وسایل جمع کرده بودند برن فلان پارک، جوجه کباب کنند. سرجمع شش تا سیخ داشتند برای چهار نفر. بدون ماشین، قرار بود با تاکسی برن. به منم گفتند ولی، نرفتم. از آوار شدن سر ملت خوشم نمیاد اصلا.

خوش باشند. فقط خواستم ثبت کنم که الان در شادمانی کسی یادش به من نبود، در حالی که من کلی ذغال و سیخ و میخ خوب داشتم! مثل اون رفیق الدنگم که موقع جنگ و غم زنگ من می زدم و بالاخره دمبشو چیدم. چندی قبل که جشن نظام مهندسی بود و من چون کسی را نمی شناختم کنسل کردم و نرفتم یادتونه؟ جشن برگزار شد و عکسهاش تو لینکدین اومد و از قضا ییهو دیدم این کسکش هم بوده است! منتهی، الان اگه زنگش بزنم بگم چطوری می شه عضو نظام مهندسی شد، هزار پرت و پلا می گه لاجرم! کونکش