قرن بربریّت!
من اصلا نمی تونم بفهمم که چطوری و با چه حسابی تو این عصر و زمونه یک کشوری، مثل روسیه، به خودش اجازه می ده بره لشکر بکشه به یک کشور دیگه مثل اوکراین!
واقعا درک نمی کنم.
درباره عراق و ایران می فهمم چه رخ داد ها. حضرت امااااااااااااام وقتی به اون سهولت اومد و نشست سر جای بزرگان، هی پیغام پسغام داد برای نظامی های عراق که اونها هم از ما یاد بگیرند و شلوغ کنند و انقلاب کنند. صدام شاکی شد. اون موقع سفیر هم داشتیم اونجا. هست که سفیر هراسناک میاد ایران که آقا نکنید صدام قاطی کرده است ها، منتهی حضرات به تخم مبارک حواله می دن و خب اون بابا عملا در مقام کسی که بهش تعرض شده بود یا می خواست بشه، اون حرکت احمقانه را انجام داد منتهی، الان اوکراین می خواسته بره تو پیمان فلان. این بابا فشار میاره که نرو. خب حالا خیلی خب زورت زیاده باشه نمی رم. دیگه لشکر کشی و بمباران و الخ چه معنی می ده ؟
درک نمی کنم.
همینطور که درک نمی کنم چطوری زید مایارا می تونه با خوردن یک کاسه پاپ کرن، نیم ساعت تلنبه بزنه!
باور کنید. از وقتی ماشینش داغون شد دیگه بیرون نمی رن. جمعه شب میان، تا یکشنبه شب، شایدم دوشنبه صبح زود. بعد تو اتاقند فقط، تنها گاهی می تونی مایارا را ببینی که پاپ کورن آورده تو مایکروویو درست می کنه دو تا طشتک، ببره بالا!
راستی ها چرا تو اتاقش درست نمی کنه. گفت ماکرو ویو داره. تازه از اونها که می تونه کیک توشون بپزه! ولی به صرفه نیست بخرم. حدود 50 یورو ماکروویو هست، بیست تا همزن. قالب و مخلفات هم بگو پنج تا ده یورو. هفتاد و پنج. مصالح مصرفی به کنار، با این عدد می شه سی تا کیک خرید آماده، عین خان!
نه؟
سیروس با زنش پایین بودند، ناهار درست می کرد خانومش. کمتر از دفعه قبل تو ذوق زد. منتهی...
قرار شد ذهنمو بشورم هااااا! زر که نزنم هیچ، فکر بد هم نکنم که مبادا ییهو به زبونم بیاد!
این شازده امیر می گه فردا می خواد بره دانشگاه، چون علایم مرضش شنبه قبل ظاهر شده و عملا یک هفته هست که گذشته از ماجرا.
می فهممش منتهی اگه حرف بشه باید بهش توصیه کنم یک هفته دیگه هم تو محله قرنطینه باشه و نره اونجا! خیلی نگاه ها می تونه بد باشه بهش، وقتی هنوز یک سرفه می زنه حتی. قطعا نمی تونه برای همه توضیح بده که چند روز گذشته و الخ.
ظهر براش نون خریدم. موقع رفتن پرسیدم چیزی نمی خوای گفت نون. دیگه از همونی که برای خودم خریدم برای اینم خریدم. یک کیسه شش تا نون کوچیک، هشتاد سنت. کیسه را که دادم دستش فکر کنم می خواست بگه این خیلی زیاد است! ولی خب خفه شد طفلک!
همینه دیگه. خودت که نیستی که طبق سلیقه و قیمت مطلوبت خرید کنی که. مریض شده ای، خرجت می ره بالا هرچند، قصد ندارم ازش بگیرم پول این چیزها را. کمتر از پنج یورو شد. یا مریض بود از اشتها افتاده بود یا نگران بود، خیلی چیزی نخواست!