آقا این که می گم را صبح دیدم،

خدا شاهد است!

یک دختر جوون سیاه پوست بود. سیاه ها کلا قشنگند! از رنگ پوستشون بگیر تا موهاشون که همه مجعّد است، چشمها و لبها و خلاصه هرجاشونو بگیری زیباست، البته به سلیقه من بجز پاهاشون! پاهاشون در بخش رون سایز گاو است اغلب، و همون پا در مچ، به قلم آهو می گه زکی از بس باریک می شه و بیخود. لابد قشنگه ها، من نمی فهمم.

باری.

خانومه از رو به رو می اومد. بعد یک لحظه دست کرد تو کیفش، یک قوطی وازلین بیرون آورد درشو باز کرد لبهاشو چرب کرد باهاش، قوطی را بسته و گذاشت سر جاش!

خدا شاهده!! یعنی من وازلین را به پاشنه پام، شاید بزنم! این ناخوش بجا چرب لبش وازلین مالید به لبهاش!

لابد خیلی هم خوبه! کسی چه می دونه.