گمونم اسمش فوبیای گرسنگی باشه،

اینقدر که از گرسنه موندن می ترسم، واقعا اونهمه گشنه ام نیست.

دیشب که رفتم خرید، ماهی خریدم. یک برش ماهی سالمون، 1.87 یورو شد. عموما برای دو وعده من می شه ولی فکر کنم قد یک برش رستورانی بریده اند. آوردم بذارم یخچال انگشت زدم دیدم فیله مرغ چند روز قبل یک سمتش منجمد است و سر دیگه اش نرم! فریزر کوچیک بالای یخچال است و در درست و حسابی ای نداره. ترسیدم. بعد فکر کردم من که شام و ناهار داشتم چرا اینو خریدم؟

خریده بودم دیگه. کاری نمی شد کرد. الانم تو یخچال است و از ترس اینکه خراب بشه می خوام شام درستش کنم منتهی، باید یکم یاد بگیرم سر به سر سفره خرید کنم! چیزی نمونه برای فریز شدن. اصلا جا نیست تو فریزرها. اصلا!

یک مشت خاک گلدون از یکی از گلدونهای خالی کنار راهرو دزدیدم! اندازه ای که شش تا جای شونه تخم مرغ را پر کرد. بگو حجم سه تا تخم مرغ!

تو هر جا یک دونه جعفری کاشتم. امیدوارم تا میان سبز کنند، من خاک بخرم و براشون جا تدارک ببینم. روزهای خیلی گرم و آفتابی و عالی ای هست و فکر کنم عشق هر علفی باشه که تو همچین هوایی، زاده بشه!