امروز در حاشیه دفاع مصری، یک کاری کردم، خیلی مزه داد!
یک پروپوزال دادم به یک آدم کلفتی تو دانشگاه کمبریج!
می دونستم ایمیل زیاد داره و ممکنه نخونه، گذاشتم بیاد، دو صفحه پرینت گرفتم، دادم دستش! وقتی بهش گفتم می خوام یکی از استاندارهای جهانی را تغییر بدم، صورتش دیدنی بود! قشنگ کش اومد!! چشاش گرد شد! در عین حال خیلی خیلی خیلی مثبت، گفت چه خوب!!
گفتم بدون پشتوانه های بزرگ، از من قبول نمی کنند. گفت آره! می دونم!!
قرار شد امشب که تو طیاره داره می ره انگلیس بخونه، اگه خوشش اومد خبر کنه، وگرنه بندازه دور کلا.
مهم نیست چی می شه ها، اما، از خودم خوشم اومد که به جایی رسوندم کار را که اگرچه پول توش نبوده تا حالا منتهی، قشنگ می تونم کرک و پشم خیلی ها را بتکونم!
واقعا به این استادی که کمبریج کار می کنه ارادت دارم. عجیییییییب ارادتمندم بهش. هرچی خانوم چی گاپوزی و بی خیال و کیرم به طاقی است، این با سواد و پیگیر و قابل اعتماد!
تا قسمت چی باشه و رزقمون کجا حواله شده باشه.
راستی، خانوم چی رئیس آزمایشگاه شده!! رئیس قبلی رفته تو سطح دانشگاه مسوولیت گرفته، همه یک پله کشیدند بالا!!
جالبه ها!
نه؟!