باز اینترنت وصل شد و ما باز با شریکمون باید چت کنیم!
حرومزاده مزد که نمی داد، سود که نمی داد، یک بیمه حداقل رد می کرد که الان می بینم نوشته پیرو گفته خودت قطعش کردم. و البته درست می گه اینو خودم گفتم پرداخت نکنه. منتهی،
من سهامدار اون شرکتم! الان می گه بیا تیک بزن فلان جا تمدید بشه!
من نمی دونم وقاحت تا کجا ممکنه بره پیش که طرف می دونه برای من فقط مسوولیت حقوقی به دنبال داره، هیچ پیشنهادی حتی وعده ای از آینده هم نمی ده، ولی می گه بیا بار منو از زمین بردار!
البته، می دونم وقاحت ته نداره. همین موشعلی که الان به اون خفّت تمام شد ماجرا اش، یک تنه وقاحت را مایلها بسط و گسترش داد، اینها که مسلمانهای خرده پا اند دیگه...
اما بعد
بی نهایت گرم است. من طبقه آخرم و هیچ وسیله سرمایشی هم ندارم. کلا مرسوم نیست. نصف ساختمان لخت و عور دور استخر لم داده اند. من یک مایو داشتم که پریروزها چک کردم، کوچیک شده بود!! نمی دونم کی کونم بزرگ شد بیخود بیخودی!! فروشگاه مایو فروشی دور است ازم، و هوا بی نهایت گرم! به خودم نمی بینم پاشم اینهمه راه برم یک مایو بخرم، تازه بعدش هم روم نشه تنهایی برم استخر! برم بگم چی آخه من! هیچ دوست و رفیقی اینجا ندارم...
لپ تابم لال شده بود. هیچوقت سواد سخت افزاری ای نداشتم. مجبور شدم اما خودم درستش کنم. من که نه، چت جی پی تی بهم گفت کجا برم و چه کنم. خدا باباشونو بیامرزه کفار را، کار را در می کنند!
باید همت کنم پاشم برم فروشگاه، میوه هامو خوردم. خیار بخرم بزنم به ماست و خیار یک مدت. از بس گرم است نمی شه اجاق روشن کرد!! می پزه آدم!