قدر زندگی!
امیر، امروز رفت دانشگاه،
عصر، عکس پروفایل واتس آپشو عوض کرده است، رفته کنار رودخونه!
الان پیام داده که فلان فروشگاه لوازم برقی و موبایل و الخ، تخفیف گذاشته است! من الان اونجام!
فکر کنم تا شب یک بار و دیسکو هم بره اینقدر که عقده ای شد تو این یک هفته قرنطینه!!
آدمیزاد اینه ها! شک ندارم اونهایی که می رن سمت خودکشی اون جایی که کار از دستشون در رفته و دیگه دارند می رن که برن، تنها خواسته شون اینه که نوار یکم برگرده عقب! که چیزی که داشتند را باز هم با همه سختی و نکبتش داشته باشند. انگار بگی تا بیخ گلوشون فشار نیاد، راهکار تحمل یا اصلاح اون وضعیت دشوار به ذهنشون نمیاد! کسی از شماها تجربه نداشته بگه برامون؟ این تصور من است. امیر حسین هم تا سالم بود شاید نمی فهمید یک امکان بیرون رفتن از اتاق، قدم زدن، انتخاب آنچه می خواد بخره یا بخوره، اینها چقدر ممکنه ارزشمند باشه براش...
الان دوره افتاده کف شهر، تو این سرما تازه! خر قندرآغوز می کنه از سرما!
سگ بود فکر کنم. آره سگ.
حالا اگه یک کتری برقی برای خودش خرید می فهمم آدم شده ها!
کرونا که گرفت کتری برقی هم نداشت الان مال من کرونا مالی تو اونجاست!
عیییییییی :))
انگور خریدم باز.
انگور سیاه دانه درشت،کیلویی چهار یورو! خیلی عالی است جاتون خالی.
یکم از تازگی در اومده و لاس شده، نمی ترکّه تو دهان منتهی، باحال است خیلی.
از سیب و کیوی و موز و نارنگی بیشتر حال میکنم باهاش الان! حتی از انار! خدا بیامرزه بابام چقدر انگور و انار را دوست داشت...
یکی از چیزهایی که هنوز تست نکرده ام، موزهای جزیره است! موز، عین همه دنیا، کیلویی یک یورو است اینجا. تو ایران احتمالا 30 هزار تومن. بعد یکسری موز خیلی بی ریخت تر و داغون تر هم هست که گویا مال جزایر خود پرتغال است و اونها را سه چهار برابر قیمت می فروشند، نمی دونمم چرا. لابد موزش خیلی موز است اون! باید یکسری از اون بخرم ببینم چیه حکمت ماجرا.
والله!