سر صبح روز تعطیل، هوس شیر کردم برای صبحانه.

یارو تازه در را باز کرذه بود که رفتم تو! نیم کیلو گوشت برّه خریدم به 10 یورو. گرونتره یکم چون عین کباب حسینی تو سیخ کرده بود و چوب را هم قیمت گوشت می فروخت!! بعلاوه بسته بندی. می خوام دیزی بپزم! گوشت و نخود! بلد که نیستم حالا می ریزم رو هم ببینم چی می شه. بار گذاشته ام و بوی گند گوشت آب پز به هواست.

شیر خریدم، زنجبیل هم برداشتم. دیشب تو تختخواب هوس پولکی زنجبیلی کرده بودم!! حالا بعدا که قابلمه ام آزاد شد یک پاتیل هم پولکی می پزم. بخوریم بمیریم بابا چه وضعشه!

دیگه؟ شیر و گوشت و روغن زیتون هم خریدم. فرابکر. پنج یورو شیشه 750 گرمی. خلاصه سر صبح 20 یورو خرج کردم اومدم خونه.

ظهر می خوام برم تو شهر. چندتا فروشگاه باید سر بزنم. گرم هم هستاااا، ولی دیگه! چاره ای نیست، می رم...

-------------

حوالی ظهر،

عطر غذای ایرانی به هواست!! امیدوارم مزه اش هم خوب بشه. یکککم پیازش سوخت راستش. سیاه نشد اما قهوه ای شد قشنگ!! باشد که تلخ نشده باشه. می شود عوضش کنما ولی، ریختم رو هم همه را. الان تو قابلمه پیاز و گوشت گوسفند که با هم تفت داده شدند، با اب و سیب زمینی درشت درشت و گوجه و نخود و لوبیا در حال له شدن است. گرد غوره، لیمو امّانی، فلفل سیاه و قرمز و نمک هم زدم. زردچوبه را اولش به گوشت زده بودم. خلاصه.

دلتون نخواد. بخوریم و شکر خدا کنیم. تا چه پیش آید.