به یکی گفتم فروغ،

فروغ فرخزاد،

حسهایی را که همه لای دستمال می ذاشتند، لای کتاب گذاشت و شد فروغ!

چی بیشتر داشت؟!

تابو شکنی اش ستودنی است ها، اما در حد آنچه ایشون سرود والله من هم می سرایم صبح تا شام!

بحث اینه که هنر، و به ویژه شعر، نمود احساسات جنسی سرکوب شده است! وقتی جامعه نذاشته زیدتو بگیری تا خرتناق بتپونی بهش، رفته ای هی وصف قد و بالا و چشم و ابرو و کوس و کونشو گفته ای، چون مملو از اون حس درونی هم بوده آهنگین شده و شده شعر!! غربال کنید این بخش از مفاهیم را از ادبیات بیرون بکشید ببینید شاید دو خط شعر ملک الشعرا مثلا بمونه ته کار که سیاسی هم می گفت، و البته یک عده زیادی خایه مال که قصیده می گفتند در وصف قوم غالب و نعت پیامبر و ...! قلم به مزدها در واقع! و الا خیلی روشن و واضح می شه دید وقتی امیال جنسی ارضا بشه با چندتا تلنبه، دیگه ملت می رن دنبال کارشون نمی شینند هی بگن خط و خال طرف چطوره و کوس و کون ننه اش به چه شکل که! اصلشو کرده تازه بوی عرق و نمی دونم چربی موی سر و کثافت زیر لاک دستش و چمیدونم گوزیدنشو هم دیده، اونهمه دیگه اصلا شععععععععععر نمی تونه سرایش کنه که!!

وابدید!