امروز هم تا همین الان که چهارونیم عصر است، کار مفیدی ازم سر نزده!

ظهر یک چلوکباب پختم. هنوز سیخ و میخشو نشسته ام و کار سختی در پیش است. طعم خاصی نداد راستش. با اینکه مخلوط گوسفند و گوساله هم درست کردم، بهش گلپر هم زدم، نمک زدم، ولی طعمی نداشت! طعم کباب نمی داد نامرد. خوب بودش ها، قشنگ به سیخ چسبید، قشنگ دوام آورد رو زغال، ولی خب طعم را کم داشت. چهارسیخ پختم با یک گوجه. فردا ناهار هم ببرم دانشگاه.

الان بساط گذاشتم که یک آش دوغی بپزم. دو سری گذشته ماست چکیده درست کردم دوغش موند رو دستم، فضا می گیره تو یخچال، وشاید خراب بشه اصلا. یک لیتر دوغ ترش دارم. تو آفتاب گذاشته ام که باز هم ترش تر بشه تا یکساعت دیگه که حبوبات می پزه. تتمه سبزیجات را هم دارم مصرف می کنم که که دیگه انشاالله هفته بعد حتما برم شنبه بازار و سبزی بخرم.

دیگه چی؟ فروشگاه هم رفتم امروز. آب موز هندونه شیر و برنج خریدم. رب گوجه هم. اقلام پایه. برنج باسماتی 30% تخفیف خورده بود و از کیلویی سه یورو به حدود دو یورو رسیده بود. یادمه یکی دو سال اول که پول نداشتم هیچوقت برنج باسماتی نخریدم. انواع برنج هست و از اون ارزونترها می خریدم اشکالی هم نداشت. اما بعد که بورسیه گرفتم دیگه همه خوردنی ها را یک پله ارتقا کیفیت دادم و اغلب باسماتی خریدم. حسنی هم نداره گمونم!! دون دون است و دراز می شه فقط! شاید عطر هم داشته باشه اما من نمی فهمم.

سه شنبه چهارعصر با استادی در اسپانیا جلسه دارم. باید یک پروپوزال بنویسم که بلکه سال دیگه این موقع ها نتیجه اش بیاد و برای مدت دو سال کار داشته باشم!! من عادت ندارم به این سبک از زندگی! به کارمندی عادت کرده ام! کار را کسی دیگه جور می کنه، من فقط می کنم!! ولی انگار از وقتی دکتری گرفته ام این قانون عوض شده و خودم باید کار تولید کنم!! می ریم پیش بهرصورت.

یکی دو روز است دلم برای سازم تنگ شده است. نمی دونم چرا نمیارمش بزنم. دیروز چیدمان خونه را عوض کردم. دو تا تخت یک نفره را به هم چسبونده بود و یک دونفره ازش ساخته بود. احتمالا ماه بعد آبجی بیاد اینجا، تختها را سوا کردم به نظرم قشنگ شد خونه. تغییر کرد لااقل! این خارجی ها یک رسم مسخره دارند که هی سفر می رن!! انگار جزو واجبات زندگیشونه. آبجی هم که خب کسی را جایی نداره، میاد اینجا به طبع! امروز قرار بود اون دختره هم از ایتالیا بیاد اینجا. خبری نشد ازش. خونه من نه ها، قرار بود بیاد مسکو من هم ببینمش. بهتر که نیومد بابا ولمون نما!

والله!