کیک دیشبی ام، مثل چیزی شد که باید می شد! نرم شده است. حالا دلیلش چیه؟

فقط خدا می دونه! من چندین چیز را هی عوض کردم! مثلا اینبار واقعا کمتر آب و روغن ریختم تو مایه اش! بجای روغن زیتون همیشگی، آفتابگردون ریختم. نشاسته ذرت را کمتر ریختم. پف معکوس داد البته، ولی هر آنچه هست، بهتر از چند سری اخیر شده است...

شکر محسوس نیست توش. هیچ دلیلی ندارم اما حس می کنم حتی تخم مرغ و شکری که زدم مثل همیشه نبود! حبابها را توش نمی دیدم، رنگش متفاوت بود اصلا. شاید چون اینبار پوست لیموترش توش نریخته بودم!! به شدت رنگ می ده پوست لیمو...

فردا جلسه دارم. اصلا نمی دونم تا چه حد می تونم اطلاعات بدم! همیشه این امکان هست که مقاله ای دزدیده بشه! ایده ای به سرقت بره...

بیست دقیقه به یازده شب است. قطار تازه رد شد. بووووووووووق کشید و رفت! حساس شده ام بهش. آخه یک خونه دیدم تو وبسایت دقیقا بالاسر ریل راه آهن بود. به بنگاهی نوشتم این عیب نیست؟ دو سه روز سکوت کرد بعد نوشت هم ساختمان را محکم ساخته ایم، هم شیشه ها دو جداره است!! انگار با خر طرفه!

قراره امشب کویت اشغال بشه گویا. بچه شیعه کاه و یونجه اش زیاد اومده. یادش رفته آخرین نفری که کویت را اشغال کرد، تخمش از رو زمین پاک شد!! حالا می ره که اینبار ایشاالله تخم اینو پاک کنند...

بیچاره کویتی ها!! بیچاره همسایه های این حکومت ننگین!