پله کان!
دیروز با استادی در اسپانیا یک ملاقات مجازی داشتم،
چقدر پیرتر از چیزی بود که تو جاهای مختلف ازش عکس وجود داشت.
آدم خوبی بود. یک ژاپنی را بهم معرفی کرد و من چند ساعت تلاش کردم که یک ایمیل خوب رسمی بنویسم به اون بابا.
نصفه شب بود که براش ارسال کردم و این استاد اسپانیایی را هم تو لیست دریافت کننده ها گذاشتم. شاید مهمتر از متن ایمیل، همین است که یارو ببینه اون واسطه این وصلت است.
بجای رزومه ام، مقاله ای که چاپ شده بود را ضمیمه کردم!! امروز، هنوز، هیچ واکنشی از کسی نگرفته ام! می خوام فرض کنم که رفته اند که مقاله را بخونند اول، بعد ببینند باید چی بهم بگن! در واقع حسب مقاله ببینند با کی طرف اند اصلا! ارزشش را داره یا نه.
منتظر می شم. خدا را چه دیدی شاید رزق و روزی ما ژاپن حواله شده است...
خدا رحمت کنه عمو ام که فوت کرده بود، به مادرش گفته بودند فلانی رفته ژاپن کار کنه!! می خواستند سراغشو نگیره، و دلش هم نشکنه...
عمو هنوز ژاپن است!
بابام و اون یکی برادرش هم رفتند ژاپن رسیدند،
ما تو قطاریم هنوز هم...
من به یک پله نیاز دارم! یک اتفاقی باید رخ بده که من یک پله بزرگ تو زندگی ام بالا برم! شاید یک پیشنهاد کار خوب، شاید یک بلیط بخت آزمایی سنگین و خوب...
منتظرم!