چه باحال! این پسره ترک دراز قد و زن الدنگش رفته اند ایران، یک کلام به من چیزی نگفته اند!

جالبه ها!

فکر کن مثلا شبها وقتی می شینند با هم حرف می زنند احتمالا می گن به فلانی هم محل ندیم؟ نفهمه؟ ربطی بهش نداره؟ اصلا شایدم یادشونم نیست که این فلانی هم بود، هست، پشت میز اون نشسته ایم، ... منظورم نشانه هاست ها، نه مالکیت.

بعد جالبه که یک حمید نامی هم داریم جنوبی است، این بچه کلا با رفقای ما رفیق است، چندی قبل بی اینکه من بگم یا بدونم خودش گفت می خوام برم اگه کاری داری بگو بهم!

با این شرایط دشوار به لحاظ امنیت و اینکه باید برن ترکیه از اونجا وسایلشونو دست بگیرند شهر به شهر ببرند یا زمینی برن یا مجدد پرواز ایرانی بگیرند و برسند به مقصد، قطعا من درخواستی نمی کنم ازشون، منتهی، تفاوت آدمیزادها، بسیار است!

خیلی یاد!