گفتم ریحون خریدم. هم ظهر با ناهارم خوردم، هم الان عصری که داشتم تلف می شدم با نون پنیر...

عطرش فوق العاده بود. یادم اومد پارسال که خوابگاه بودم هم یکبار که شنبه بازار رفتم یکی دو بسته سبزی اضافه تر خریدم، بعد به همه ایرانی ها سبزی دادم. از جمله اینها سه تا دختر بودند، دو تا خواهر و یکی که رفیق اینها بود. یادم میاد بهشون کیک هم داده بودم یکی دو بار. اقلا دو بار. و بعد الان که ریحون داشتم ذهنم رفت سر اینکه اینها چرا هیچوقت حتی یکبار هم سعی نکردند این چراغ سبزی که بهشون نشون داده بودم را ببینند؟!

منظورم این نیست که بیان لخت بشن ها، اما حتی بعنوان یک دوست اجتماعی شاید باید اقلا یکبار یک احوالی از من می پرسیدند، بی اینکه کاری داشته باشند!

نه؟

البته چرا اون دو تا خواهر وقتی مادربزرگشون مرد حلوا درست کردند و به منم دادند. آوردند در اتاق. شماره یکیشونو داشتم، هنوزم دارم. یکبار تو اینستاگرام یک پروفایلی بهم پیشنهاد شد که دقیقا همین بابا بود. اسمش فکر کن راضیه بود، بعد تو ای پروفایل تازه اش مثلا گذاشته باشه مهستی! یک چیزی خیلی شیکی. طفلک هیکل داغونی داشت به نحوی که حجاب می گرفت تا پوشیده باشه تنش،

علاوه بر اسم، عکس اون پروفایلش هم شیک بود. می دونستم خودشه، بهش پیام دادم گفتم یکی عکستو دزدیده باهاش پروفایل اینستا ساخته! خواستم بگم دیدمت. خواستم ببینم کسی پی حرف را می گیره یا نه. واقعا نه بعنوان دوست دختر و بالاتر، فقط یک دوست اجتماعی، یکی که آدم حرف بزنه گاهی فقط...

با اینهمه هیچکس، و مطلقا هیچکس هیچوقت ما را نخواست!!

نیومد سمتمون

یا اگه ما رفتیم سمت کسی، واکنشی نشون نداد بهمون...

قسمت؟

می گفت سه چیز بی خبر میاد، مرگ و سرنوشت و رزق! واقعا؟ بی خبر؟ فککککککککککککککک نکنم!

هرکی هر موقع سمت ما اومد فقط اومد که سوارمون بشه!

شاید معدودی بودند که این رویه را نداشتند البته، که خب اونهارا هم از دست دادم در نابلدی و توهم خودم شاید...

بد بود. بد زندگی کردیم! بلد نبودیم. وقتی خطایی کردیم سر نابلدی، بخشیده نشدیم! یک کسایی بهمون گیر دادند که ما نمی خواستیمشون اونقدر، بعد یک کسایی را خواستیم که اصلا در دسترسمون نبودند شاید. یک چیز مسخره ای را زیست کردیم خلاصه. خیلی مسخره...

در راستای کاهش حضورم در اینترنت، دیروز زبان فارسی را از رو سیستم دانشگاهم پاک کردم! اینجوری دیگه تو ساعات اداری نمی شینم متن بنویسم! باید همّت کنم اینستاگراممو هم ببندم، کلی وقت آزاد می شه برام... یک موقع اگه محو شدم اونجا، بدونید چیه ماجرا ام.