هفته قبلی که رفتیم رستوران، با اینکه من نیم پرس سفارش دادم اما، خیلی بود. هم حجمش کافی بود هم مخلفاتش قوی بودند، بعد همونجا سر میز داشتم حس می کردم که گر گرفته ام! یعنی ته غذا داشتم فکر می کردم که بیخود نیست آدم وقتی مفصل می خوره بعدش دلش می خواد مفصصل بکنه ها!! یک راه بالانس شدن است! نمی دونم چرا ییهو اونجوری شده بودم! قشنگ حس می کردم که شکم سییییر خیلی مرتبط است به تمایل به سکس!! تازه این درحالی بود که یک موجود بسیییییییییییییار بی بهره از زیبایی رو به روی من نشسته بود که شوهرش هم کنارش بود!! یعنی یکجوری بود که افراخته را می شکست، منتهی با اینهمه و بی اینکه به این بابا ربط داشته باشه، من احساس میکردم آماده داره می شه تنم!

شوهر رفته بود ایران مو کاشته بود. بعد نمی دونم چرا موهاش اونجوری بود!! به لحاظ بافت و رنگ شبیه موی خایه بود بیشتر تا موی سر! نمی دونم از کدوم بانکش براش برداشته بودند. چقدر هم که زشت کاشته بودند براش...