وای بازم بنگاهی برام خونه فرستاده! 235 هزار یورو!یک خونه قدیمی که بازسازی شده مثلا ولی همین الان هم چرکی ها و خرابی ها و ترکها را می شه به جا تا جای ساختمان دید. آشپزخونه های فاجعه! فکر کن ظرفشویی نه خودش جای آبچک داره نه کنار دستش فضای کافی! گاز چسبیده به دیوار است! یک در هست که نمی دونم پشتش چیه!! یارو عکس گذاشته اما در را باز نکرده! حالا اصلا بگو پشتش طلا باشه، کو 235 هزار یورو؟!

نظام مهندسی که ثبت نام کردم بده یام رسیده به 406 یورو، جونم داره در میاد و راهی هم برای فرار ازش ندارم!! حتی اگه بگم دیگه نمی خوام عضو باشم، باید این عدد را بدم! نمی شه که ! از این به بعد را می شه کنسل کنم ولی قبلش خودم با دست خودم رفتم درخواست دادم! به هیچ دردم هم نمی خوره!

چه کنیم؟!

رفتم ناهار بخورم سبیل به سبیل آدم نشسته بود. غریبه بودم حال نکردم باهاشون بمونم. جای زیادی هم نبود راستش. اکسیژن هم نبود به حد کافی. بشقابمو گذاشتم برگشتم که نیم ساعت دیگه برم. دیروز که رفتم هم یک دختره با اینکه ماهی اش را خورده بود نشست همونجا نشد گوشی ام را باز کنم چیزی ببینم یا بشنوم. حق داشت طفلک اونم تو آزمایشگاه دیده ام و اتاق خاصی نداره، نشسته بود تو ناهار خوری که ساعت دو بشه برگرده بره آزمایشگاه.

خلاصه که زندگی تخمی است، بسیار.

پلو را صبح پختم. می گن برنج نباید طولانی مدت پخته بمونه، سم فلان تولید می کنه. صبح پختم برای ناهار. مرغ ولی از دو شب قبل است. جاتون تهی.