به سیروس پیام دادم که این هفته قراره اتاق تمیز کنند، اگه چیزی می خواد استتار کنه، در جریان باشه.

دو هفته است زنشو آورده خوابگاه قایم کرده! میخواد 250 یورو پس انداز کنه احمق!

اینو فکر نمی کنه که اگه بفهمند، که آخرش می فهمند، چقدر دیدشون عوض می شه نسبت به ایرانی ها. 

اینو هم فکر نمی کنه که آخه دیّوث! دو نفری بالای 2000 یورو دارید می گیرید، خب از قضا همین یکی دو سه ماه اول را که اوج خاطره ساختن برای زیدت هست برو یک جایی بگیر عین آدم زندگی کن! دزدکی آخه چرا؟ اونم وقتی که مجبور نیستی. 

هیچ یادم نمی ره کرونا که اومد و قرار شد قرنطینه بشیم، یک عصری بود، همممممه رفته بودند از دانشگاه. خیلی ها کامپیوترشونو هم بردند که دیگه خونه کار کنند. قو پر نمی زد. سرد، باد، منم شبی راه افتادم برم سمت خونه. دلم خیلی گرفت. اون شب تو مسیر  داشتم فکر می کردم اگه کرونا بگیرم و بمیرم، چقدر ازم به جا می مونه از زمین و خونه و ماشین، و بعد من چقدر سختی کشیدم اون مدت! می دونید، حسرت بزرگی است که داشته باشی و نخورده باشی و دیگه نتونی بخوری! بخورید به شادمانی که آفتاب فردا را کسی ندیده است...

مرحوم پدر، همیشه می گفت دالون مرگ دراز است! 

یعنی ممکنه خیلی طول بکشه تا بمیرم و باید یک چیزی پس انداز کرده باشم و داشته باشم لذا، اونجوری که باید دلی زندگی نمی کرد. حساب کتاب داشت، پس انداز داشت، قناعت می کرد و ...

کل دالون مرگش ده روز نشد!

مرد!

رفت و تمام...