رئیس این راهرو یک خانوم ترکه ای است به اسم سارا.

سارا بنز داره،

ساعت سه ظهر درحالی که صندلهاشو دم انگشتاش انداخته بود شلخ شلخ شلخ شلخ اومد دانشگاه!! به همه اتاقهایی که کلید داشت، کلید انداخت و توشونو وارسی کرد و بعد رفت نشست اتاق خودش! بجز بنزش که دیدم وارد پارکینگ شد، بقیه را فقط شنیدم. در اتاق من باز بود و میزم جوری است که پشتم به در است، چشم تو چشم نشدیم باهاش. مشکل اصلی زبان است که نمی تونیم با هم ارتباط بگیریم و الا شناختن آدمها، خیلی می تونست رو موقعیت های شغلی آتی تاثیر بذاره. سارا انگلیسی حرف نمی زنه. این سارا نمی زنه.

شلخ شلخ شلخ شلخ شلخ...

سارا با بنز رفت و آمد می کنه...

بنز و صندل.