چشمم خورد به نظرات،

جناب سی در ذیل پست دختره عن نوشته بود که اینها شانسشون از 99% دخترهای جامعه بهتره.

کاری به این رفیقمون ندارم. یادم به چیزی دیگه افتاد. اینکه معروف است خرابها شانس دارند. به نوعی ضرب المثل است. خواستم بگم تفسیر نادرست از مشاهده ای درست رخ داده است! قبلا هم گفته ام، از نظر من، دختری که به قول شما خراب نامیده می شه، این صفت را در ازای تلاشهای بسیار هزینه بری به دست آورده که دخترخونگی هرگز اونهمه نه مبارزه کرده نه ریسک کرده نه جنگیده! به نظرم من اگه دختر خرابی به زندگی یا مال یا شوهر یا چیزهایی در زندگی می رسه که اون دختر خونگی نمی رسه، نهایت عدالت است که تبلور یافته!! حق بقا قطعا با کسی است که تلاش کرده، ریسک کرده، مبارزه کرده! ولو این مبارزه با ننه باباش بوده، با رسوم و آیین ها بوده با قیود بوده با موازین بی مایه اخلاقی بوده! تو اینستاگرامم یک چیزی را با بقیه به اشتراک گذاشتم تازگی که معیارهای خراب بودن را در دهه های شصت و هفتاد برشمرده بود. بااااااور کنید من زندگی کردم اون دهه ها را و تایید می کنم که تو یک دوره ای، خندیدن دختر نشان خراب بودنش بود! لاک زدن همینطور، عینک آفتابی جوراب رنگی کفش جلو باز طلاق گرفتن رانندگی کردن! اینها را از اون کلیپ می گم و همه اش را ندیدم اما اینها بود!! و به یمن مبارزه خیلی ها و جانهای عزیز بسیاری ها این عقاید کهنه ور افتاد. همین فردا پس فردا سالگرد کشته شدن ژینا است! اون طفل معصوم زندگی اش را داد که شما امروز از پیر تا جوانتون دیگه حتی شال و روسری را همراهتون هم بر نمی دارید، چه برسه که سر کنید! می خوام بگم خراب، بیشتر صفتی بود که به یک دختر سرکش اطلاق می شد! کسی که بز نبود که هرچه گفتند را بپذیره! شاید خون به دل پدر مادرش هم می کرد، اما پدر مادر صورتحساب خودشونو می دادند، این اون دختر بیچاره بود که صورتحساب اشتباهات و خریّت ها و ریسک نکردن ها و لال ماندنهای ننه بابای خودش و سایر ننه باباها را می داد و سرجمع اینکه، از نظر من دختری که خراب است، به قول اجتماع، بسیار شایسته تر است از کسی که عینهو ترب، فقط زیر چادرش جلق زده و نه روابط اجتماعی بلده نه چیزی را تجربه کرده نه حتی حس درستی به زندگی داره! کسی که خراب نیست، یک کوله بار است که انتظار و توقّع داره یک کسی دیگه بیاد اینو به کول بگیره باقی عمر در مسیر زندگی راه ببرتش!! اینها به نظرم بیشتر مستحق ترحم اند و درمان، تا یک زندگی نرمال! کاری نکرده ای که پاداش بخوای! چه کرده ای؟!

این الدنگ ها بازم ترقه در کردند. صداهای پیاپی میاد و اگه برم بیرون نورها و دودها هم هویداست. من واقعا چرخیدن چرخ جامعه را دارم می بینم! اینجا که من هستم نسل قبلی زندگی سختی داشته است. نسل بعدی اش که الان مدرسه می ره اما هیچ ذهنیت و شعوری نداره نسبت به اینکه زندگی می تونست جور دیگه ای هم باشه! بی نهایت متفاوت از تجربه های زیسته هم نسلهای خودشون تو ایران... ما به مراتب هزینه های بیشتری داده ایم و خرد تا کلانمون تجربه های بزرگتر و با ارزش تری هم داریم.

بخوابم. هزیان می گم کم کم. شبتون نیک