با نیما حرف زدم امروز. 44 دقیقه! نامرد خیلی وقتمو گرفت. همسایه بودیم قدیم. اومدند با زنش انگلیس هی از خودشون عشقولانه در می کنند نکبت ها.

بماند، از همه چیز گفتیم دیگه. بچه خوبی است. الان تو پیتزایی کار می کنه.

هان اینم بگم، امروز از اوووووووول صبح، دقیقا ساعت سه صبح به وقت ما، پیامک بارون شدم. اولی مال همسایه ام بود تو ایران. گفتم یا خدا لابد خونه آتیش گرفته که این موقع صبح به من خبر داده. باز کردم می بینم روز مهندس را تبریک گفته. هرچی لوگو و استیکر و پیام تبریک تو نت بوده یا براش دادن، برای من فوروارد کرده در واقع. تشکر کردم و خفتم ولی تا خود صبح هی بلینگ بلینگ پیام اومد. بعضی ها پستون سایز 85 گذاشته بود و سینوس و کسینوسشو حساب کرده بود بعضی دیگه تراش تن یک زن لخت خم شده روی تخته رسم بعضی دیگه هاش لالنگی خانوم مذکور با انحناهاش و خلاصه می دونید که همه چیز هم به مهندسی ختم می شه بالاخره هر چیزی یک عرض و طول و ارتفاعی داره دیگه. رفیق مونث نداشتم ببینم لابد اونها برای هم از قطر و طول ذکر پیام می دن و از حجم آب و تاخیر در انزال نر. نمی دونم. بهرحال تا مدتها داشتیم اینها را برای هم پس و پیش می کردیم و چرند می گفتیم! روزمونه دیگه. بیچاره خواجه! البته یک پیغام هم من داشتم که اونو هم مزید بر همه به همه نوشتم و اونم این بود که من دانشجو ام برید شونزده آذر به من تبریک بگید نه روز مهندس. حس دختری را دارم که دزدکی زن شده و الان روز دختر بهش تبریک می گن، منتهی اون طفلک نمی تونه بگه بابا، روز زن باید بگید، دختری تمام شد اینم سندش!

دیگه یکساعتی هم با بچه خواهر گفتمان کردیم. اونم می خواد بره خارجه، باباش هزینه نمی کنه. بهش نوشتم یکی بابای من نداشت، یکی بابای تو! قشنگ لرز به جونشونه که هزینه اش را از کجا بدیییییییییم؟ نمی دن بچه مونده تو اون منجلاب هی بخونه هی بره امتحان بده روانی بشه. اینجا ریتا، که مشغول مطالعات آفریقا است خیر سرش، می گفت من درسمو تمام نمی کنم. این  چه درسی است که فلانی فلان سال چی گفت! من یک چیزی می خوام که کار انجام بدم، رقصشونو یاد بگیرم (!) نه این حوادثی که دیگه گذشت!

این تفکر غالب یک اروپایی به آنچه می خواد بخونه و باهاش زندگی کنه،

اونم تفکر دانشگاه تهران و شریف و غیره.

چی بود حرفم.

هان.

به نیما گفتم یک سه تار برام بپرسه، بخرم بیارم! ساز خودش خییییییییلی عالی بود. مخصوصا سرپنجه اش معرکه بود! اگه این فامیلشون راه بیاد تا دو سه ماه دیگه ساز را بسازه، تنظیم می کنم که رفتم ایران بیارم با خودم! 

(بهله! ترشی می خوام بندازم! )