دیشب دم صبح، زن و مرد همسایه سکس کردند.

در دو نوبت،

بیست دقیقه شاید فاصله.

آقاهه که عین همه آقاها کلا لال است! اما خانومه یک اهنّ و اوهونی می کنه. جیغ نمی کشه! فکر کنم قبلا کشیده، دو تا بچه ساخته که از صصصصصصصصصصصصبح عین بزغاله بپر بپر می کنند تو خونه!! البته روزهای اداری زودتر از من از خونه می رن، دیرتر بر می گردند همه :))

باری.

یادش بخیر مایارا! یک جووووووری از ته جگرش ارضا می شد که آدم کیف می کرد!! یادتونه؟ خوابگاه اتاق کناری من بود.

اون موقع صبح، من داشتم تو تختخواب، تبدیل لاپلاس را از یوتیوب گوش می دادم. کثافتها نذاشتند فقط!! اما نصفشو گوش کرده بودم! این کنجکاوی های مستدامم را دوست دارم. اینکه بفهمم چی تو مغغغغغز اون آدمی بود که فلان کار ریاضی را پایه گذاشت، این برام جالبه نه اینکه خب حالا این کار را فلانی گفته باهاش این کارها را هم می شه کرد. وقتی بفهمم چی تو مغز اون اولی بوده، بعد می تونم کاربردهاشو خودم پیدا کنم! این از برکات همنشینی من با فهیمه جان است! اون سالها که ایران کار می کردم مدتها با فهمیمه هم اتاق بودم، و دیده بودم اون بخاطر فهم درستش از بطن ماجراها و فرمولها و تعریف ها، چطور می تونه از پس همه تحلیلها بربیاد! خیلی برام قابل احترامه...

دارم مقاله خودمو که هفته قبل رد شد باز نویسی می کنم. از مهارتهایی که این مدت یاد گرفتم بهره می برم، و دست از یکسری قد بازی هام بر می دارم، تا کار بشه!