...، فرمان جهاد تبیین می ده،

کوتوله های مجلسی هول هولکی می  دوند می رن بودجه براش می ذارند!

اینقدر رسوا و فجیع، که خود ... به خنده افتاده !

اومده گفته بابا من یک چیزی گفتم، شماها اصلا می فهمید چی به چیه؟

خیلی ابعاد داره این ماجرا، یعنی یکی می خواد مثل مجتبی واحدی که این حرکت را قشنگ بشکافه، ازش رسوایی را نتیجه بگیره ولی حالا ماها که در حد اونم بلد نیستیم، همین حدش هم، می فهمیم کار چقدر شور شده...

جهاد تبیین! خیلی جالب شده...

همه چیز جالبه.

یک گاهی فکر می کنم آیا دیگه ایرانی وجود خواهد داشت در آتیه؟!

به نظر نمی رسه. افق، خیلی تاریکه...

چی ممکنه باشه اون معجزه؟!

اما درس

نرفتم مدرسه. ناهار مجلسی نداشتم که ببرم، موندم خونه! بد هم نبود. یکم خونه درس خوندم، بعد شال و کلاه کردم رفتم تو حیاط پشتی خوابگاه که می شه حیاط دانشکده  علوم. کتابخونه را پیدا کردم و یکساعتی نشستم اونجا. سرد بود. همکف بود با درهای باز و شوفاژ های بی رمق. سرد بود. کلا هفت هشت تا مقاله را پرینت کرده ام که دوره افتاده ام توشون. هر کدوم را بارها می خونم و هر بار بالای مقاله تاریخ می زنم که کی خوندمش. هر سری، سوالاتی که سری های قبلی یادداشت کرده ام را پاک می کنم!! هر سری چیزهایی نویی تو مقاله ای که خونده بودم پیدا می کنم که قبلا نمی دیدم. انگار بگی یک سفر است، یک بار که از خیابونی تو یک شهر تازه رد می شی بعضی چیزها را می بینی و خیلی چیزها را نمی بینی.

مکرر که تردد می کنی، در حالی که سوالات قبلی ات دیگه برات سوال نیست، مثلا میدونی کجا باید به کجا بپیچی یا کجا می شه رستوران یا فلان مغازه را پیدا کنی،

حالا چیزهای تازه ای را توی همون خیابون می بینی!

چیزهایی که سری های قبل بخاطر مشغله هایی که روی سایر سوالاتت داشته ای، از دیدنشون غافل بوده ای...

می دونید، کسی به من کمکی نمی کنه تو تحقیقم، تو درسم. تک تک خودم دارم با اصرار می فهمم چه باید بکنم. تا همین چندی قبل هر آنچه تو اینترنت و تو هر مقاله و هر کتابی می خوندم، برام حجت بود. کافی بود روشن بگه که بفهمم چی می گه. خیلی وقت نیست فهمیده ام اینترنت پر از اشتباه است. پر از دروغ های عامدانه یا ناشیانه است. برای همینم بیشتر کتاب می خونم. تو موضوعاتی که کتاب نیست، حالا دیگه برام مهم است که مقاله تو چه مجله ای چاپ شده! مجله هایی را می خونم که هیئت داوری دارند. مقاله هایی را می خونم که می بینم نوشته این مقاله فلان سال رسیده، بهمان سال اصلاح شده، تازه بعدش چاپ شده. گاهی تا دو سال طول کشیده این ماجرا. مقاله هایی که داوری شده قبل از چاپ. مجله هایی که اسمی داره. اعتباری داره. ساده است، ولی من مدت زیادی نیست که اینو فهمیده ام. به این رسیده ام در واقع! تو کتابخونه بالاخره تونستم از بین چندین مقاله مختلف که همراهم بود، جواب یکی از سوالاتمو استخراج کنم، یک صفحه مفصل نوشتمش! منتهی، می رسیم به یک جاذبه دیگه از حیات دانشجویی! اونم اینکه کلی همه چیز را به هم می دوزم و فلان موضوع را از همه سمتش توجیه می کنم و با خودم فکر می کنم که خیلی خب دیگه اینو فهمیدم. بعد در حالی که دنبال چیزی دیگه جایی دیگه دارم می چرخم، ییهو یک چیزی می خونم، یا به ذهنم می رسه که تماااااااااااااااام آنچه رو هم چیده بودم را هوفّی می ریزه :))

لذت می برم از این پروسه...

از بحث قبلی خارج نشیم هنوز، یک حدیث براتون تفسیر کنم از دید یک زندیق تازه!

به نظرم، آخوند هم، اگه فرصت کنه و کتابشو برای بار  دوم بخونه، همین براش رخ می ده. چون فرقی نمی کنه کتاب کدومه و خواننده کیه. تکرار باعث تجدید این سفر می شه. بعد یکی که مثل من دانشجو است، اینطوری تفسیرش می کنه، یک آخوند متوهم که نمی خواد بگه بارهای قبل نمی فهمیده، میاد می گه قران هفتاد بطن داره! بعدی میاد می گه هر بطنش هفتاد تا بطن دیگه داره! آره خب، من تایید می کنم که هر کتابی را هر بار بخونی چیز تازه ای داره منتهی عمو، تعبیرت غلطه و از سر تبختر است. از مقاومتت در برابر اعتراف به نفهم بودنته! وگرنه دیگه توش نوشته از کون همدیگه را نکنید، این بطن داره؟!

به این واضحی، عمق داره؟!!

واضحه!

دقیقا می گه چکار نکنید!

ولی یکبار شما اینو بخونی یک چیزی می فهمی،

بعد اگه بری کون بدی و برگردی باز بخونی الان می فهمی کون دادن درد داره، چیزی دیگه و جوری دیگه و با عمقی دیگه می فهمی،

اگه این پروسه توبه و توبه شکستنت را تکرار کنی و به لذّت کون دادن برسی، که می گن داره،

بعد جور سومی نگاه می کنی به همین آیه ساده!

درک ما از مسائل به تجربه های ما بستگی داره! حرفم اینه.

(این از اونها بود که باید خصوصی می نوشتم نشر نشه!)

 

نظر شما چیه؟