بهانه جو
آبجی سفارش کرده بود که جشن که رفتی یکی را بپسند بگیر دیگه.
گفتم چشم.
الان سراغ می گیره.
می گم تو زوجهایی که من دیدم، فقط یک زوج بود که شاد بودند از با هم بودن. بقیه فقط ادا در می کردند.
برام توضیح می ده که طبق اصل روانشناسی زوجهایی که تو جمع خیلی قربون صدقه هم می رن، بر خلاف این تظاهرشون، خوشبختی کمتری دارند از اونها که تو جمع معمولی تر اند و به رخ نمی کشند.
نوشتم دقیقا منم همینو دیدم! وقتی همه با نوعی تظاهر، جوری که بقیه ببینند و بشنوند، قربون صدقه هم می رفتند و خودشونو برای هم جوجو می کردند، می شد فهمید که چه روابط مندرسی پشت کار است!
اونهایی که بچه کوچیک داشتند که ترکیده بودند به کل. خستگی از سر و کولشون موج می زد. بازم خوبه بچه ها ننه ای بابایی نبودند و برای خودشون مشغول بودند اغلب.
یک آیتم دیگه هم بود. مردهای معدودی خوش لباس بودند. خوش که می گم، یعنی لباسی تنش کرده بود که شاید می شد گفت خب بیشتر از این سلیقه نداشته یا وسع مالی نداشته وگرنه مهم بوده براش. وسع مالی سلیقه ای اش قد نداده که مثلا نو بخره یا گرون تر بپوشه. منتهی در خصوص اغلب جمع حاضر، لباس آقا را اگه به شعور و شخصیت نداشته اش گره نزنیم، باید گره بزنیم به سردی و بی رونقی روابط زناشویی اش! یکم رابطه سر راست نیست اینو می فهمم منتهی ببینید یک نر، روزی که می خواد سر قرار بره، خواستگاری بره یا مهمونی بره، مادامی که هنوز شوق داره، اگه لباس مندرس هم داشته باشه سر و صورتشو مفصل مرتب می کنه که همون لباسشو هم مرتب و شیک می کنه، ست می کنه، بعد می ره. همینطوره وقتی قراره سر یک قرار کاری مثلا بره. شما اگه برای دیدن عمله های کارگاهتون عازم باشید مهم نیست چی تنتون می کنید چون به لحاظ پوشش و لباس از همه اونها بالاترید. ولی اگه برای دیدن مافوقتون تخم کردید با همون لباس برید! عمرا. تعمیم بدم به بحث زناشویی، من فکر می کنم (و صرفا برداشت من است) مادامی که یک زن و شوهر از با هم بودن مشعوف هستند، و به عادت و اجبار بدل نشده، نه فقط براشون مهمه طرف چی می پوشه و چه زینتی به خودش آویزون میکنه و چقدر مرتب است، که به مرتب بودن خودشون هم اهمیت می دن! وقتی طرف در نظر شما با کلاس باشه و شان و منزلتش را بالا بدونید، کار ندارم مطلقش چقدره، ولی تو نظر شما اگه بالا باشه، سعی می کنی هم تراز بشی با اون. اصلا آقا دلیل ندارم، ادعا دارم که اگه زوجی خوش لباس بود، می شه نتیجه گرفت از با هم بودن خوشحال تر است تا وقتی اهمیتی به لباسش نمی ده. پیش میاد پیرمرد پیرزنهایی را می بینم که خیلی مرتب اند! اونها هم کون همو دیده اند و چمیدونم مریضی و داغونی طرفشونو تجربه کرده اند اما تفاوت در اینه که اونها از با هم بودن لذت می برند، و پرچم این لذت برده را در کفش تمیزشون تا موی مرتبشون تا لباس تمیزشون می شه دید!
اصلا دلم می خواد بگم پراید مقصره!! والله! مخیراید قبول کنید، یا نه. بهرشکل در جمع دیشب ما عمدتا تظاهر بین زوجین داد می زد و بدلباسی آقایون فریاد. سیروس و زنش که فاجعه عریانی بودند اصلا. زنی که باد به خودش کرده و با احدی نمی جوشه و تمام وقت عین بچه تو دامن شوهرشه! لبخند نمی زنه! برق شادی تو چشمش نیست! چته؟!! مرگت چیه؟!
خیلی حرف زدم. تامام.