نمی دونم چرا امروز داشتم فکر می کردم که چرا باید جلسه دفاع، جلسه پر استرسی باشه برای من.
بحث سالهای آتی هست ها.
واقعا چرا؟
شما تصور کنید یک آدمی باشه پر حرف، یا مطلع، این اگه فرصت گیرش بیاد و یک عده ای (ولو مجبوری) پای منبرش باشند، چه شعفی داره! چه با ذوق حرف میزنه و لذت می بره. چرا من اونجوری نباشم؟!
زمان تجهیزش همین الان هاست. از همین الان. در واقع تو مقاله ای که نوشتم به یک چیزی شک کردم، بعد رفتم سرچ کردم، بعد فهمیدم که خب درست نوشته بودم ولی یادم رفته بوده. این باعث شد که فکر کنم اگه یادم نره، چه کیفی می تونم بکنم تو اون جلسه! سوالاتی که همه پاسخهاشو بلدی! وقتی علم را دریافت کرده باشی، به راحتی می تونی مانور بدی...
امروز پائولا هم برام دو تا پی دی اف زبان فرستاد. قشنگ بودند خدایی. خیلی حسّ معلم بودن تو خونش رفته است! ما باشیم می گیم به فلانمون! من از این پرسیدم کتاب داستان نداری، گفت دارم! پیداست خودش می خونه، منتهی سطحش پایین نبود که به من بده. الان رفته برام کتاب الکترونیک پیدا کرده فرستاده!
(حالا اگه پس فردایی در اثر این مثبت بودن و خوب بودن اخلاقش، خدا یک شوهر خعععععلی خوب نصیبش کرد، نگید شانس داشت ها! داره خوبی می کاره! عین جاعش که باد کاشته و این روزها طوفان درو می کنه ها، عین همون! )