بالاخره امروز توی زارا، عطر زنونه ای که همیشه به شدت دوست داشتم را، پیدا کردم! شایدم زنونه نبود و اسپرت باشه، بهرحال جستمش، با ماندگاری بالا! در اولین فرصت میخرم ازش.
کم کم باید سوغاتی بخرم و خب هیچ نمیدونم چی باید بخرم. مطلقا هیچ!
کسی اگه چیز خاصی میخواد، بگه لطفا. وگرنه از من ایده ای تراوش نمیکنه، به هیچ وجه.
عصر، خیلی خوب کار کردم. دارم مقاله ام را ویرایش میکنم و بهم مزه داد. لذت بردم. چهارساعت، بی اینکه بفهمم چطور گذشت، داشتم مینوشتم و جابجا میکردم و الخ.
نرم افزار مرجع دهی memdeley استفاده میکردم، ناچار شدم عوض کنم به zotres یا همچین اسمی. خیلی قوی تره. هنوز راحت نیستم باهاش البته...
سیروس و زنش رفتند، انگار کل خوابگاه رفته. پسر خوبی بود. مثبت بود موجش. برخلاف این امیرها که مونده اند و ازشون دوری میکنم. بدم میاد پشت سر مردم احترام نگه نمیدارند. یا مثل سگ زندگی میکنند. نمیخوام همرنگشون بشم. عامدا، سعی میکنم کم باهاشون محشور باشم. دیشب یک پسرایرانی جدید اومد برامون. از جشن نوروز میشناختمش. دانیال گمونم. میلاد هم یک اتاق اجاره کرده ماهانه 350 یورو. خیلی گرونه ولی اینجا هم همه چیز روز به روز داره گرون میشه نامرد! هبچ خوردنی ای در امان نمونده. برنج زیر یک یورو، چند مدل داشتیم، دیگه نیست اصلا... نون. رب گوجه، میوه ها، مرغ و ماهی و گوشت قرمز، همه تکون خورده. یک و نیم برابر گاهی. از این ماه حق بیمه هم میدم دیگه. ماهی 80 یورو. بیمه تامین اجتماعی...
از گروه رضا لیرون اومدم. نره خر حلول ماه رمضون را تبریک گفته، دیدم من چه کارم به اهل هدایت!!! کلا از مسلمون جماعت هم باید دوری کرد! مرام و مسلک زشتی دارند.
امروز راجع به گروه مجاهدین میشنیدم. گویا مسعودخان محرم تمام زنهای سازمان بوده و به صلاحدید ترتیبشونو میداده!! واقعا دوره ای از تاریخ هستیم که فرقه هایی یکی از یکی تبه کارتر، با هم به رقابت اند.
یک مرد تو این دوره ولی هست که از هم دوره بودن باهاش مشعوفم! ولادیمیر زلنسکی!! واقعا حس غرور میکنم از ملت اوکراین! کاش میشد یک زن اکراینی بگیرم!! در این حد. فکر میکردم بزدلی مثل دکتر عبدالله و کرزای، چه خجالتی در مقابل تاریخ کشیدند! عبدالله را اصلا نیست! کلا!!! خاک بر سر!