خب، عرض به حضور انورتون که ما لپ تابمونو گرفتیم.

قرار بود که قیمت اعلام کنه من تصمیم بگیرم. امروز پیام داد بیا ببرش! فکر کردم لابد نشده و قطعه اش را پیدا نکرده اند. اونجور که اون تعمیرکار عراقی تو انگلیس بهم گفت باید کل مانیتور عوض می شد، با حدود 150 یورو هزینه شامل دستمزد و قطعه. رفتم که بگیرمش دیدم یک فاکتور سی یورویی روش گذاشته و داره میارتش!! نگو بازش کرده بود و به قول خودش کابل اتصال به کارت گرافیکش شل بوده یا سوا بوده ز بیخ! سفتش کرده و سی یورو فاکتور کرده که البته با رضایت کامل دادم. والله!

دیگه اومدم سمت خونه. سر راه رفتم یک عطر زارا خریدم. زنونه است اینطور که یارو گفت، البته روش ننوشته. گفتم خیلی هم خوب می زنم به بالشم می خوابم که اقلا مغزم از بوی زن سیر بشه! والله. چکار کنم خب وقتی نمی شه؟! البته توی تیندر هم که یک شبکه دوست یابی هست پروفایل درست کردم تا ببینم چی ازش در میاد. قبلش از روبنز سوال کردم ببینم وجهه اجتماعی این کار چیه. گفت خیییییییلی کار معمولی ای هست و خیلی ها عضوند و فقط اگه کسی بشناستت و ببینه اطلاعات دروغ نوشته ای طبعا خوب نیست. خب اینم که در همه چیز (بجز اسلام) همینطوره و بخاطر زشتی دروغ است که لزومی هم نداره من غیرمسلمان بگم. شما هم نگید. روحش شاد صادق هدایت نوشته بود که

جلوی گرسنه های بیچاره در طول سال هرچقدر غذا بخوری مشکلی نیست اما جلوی روزه دارانی که خودشان خواسته اند چیزی نخورند نباید جیزی خورد...

 حرف حساب زده دیگه. کی می تونه بگه چرنده؟

بهرحال. سر راه یک عطر خریدم برای بالشم!! بعدش رفتم کاغذ خوشنویسی بخرم که اصلا ندارند نامردها انگار!! دیگه سیب و گلابی خریدم و یک بادمجون که حراج خورده بود و قیمتش نصف شده بود و یک دبه شوینده لباس. دیشب رفتم لباس ریختم تو ماشین، پولشو دادم روشن شد درش قفل شد اما کار نکرد. یکساعت بعد که رفتم، همونجور خشک و خشک بهم پس داد!!! خیلی ناراحت شدم. هم لباس لازم داشتم هم یک و شش دهم یورو ازم کسر شده بود هم تمام شوینده ام از دست رفته بود دیگه. برداشتم آوردم تا امروز که رفتم بازم شوینده خریدم بازم ریختم توماشین و باز همون کارها و باز کار نکرد!!  ناراحت شدم یکم. افتادم به جون ماشین یکم دکمه هاشو زدم، قفل درشو باز کرد! بازم بستمش و دکمه زدم، اینبار شروع کرد به کار. فقط دما را از سی به چهل عوض کرده بود که خب، شده بود دیگه.

یکساعت بعد که رفتم، در ماشین باز شده بود، یعنی دیگه کار اضافه ای نمی کرد، منتهی هنوز یکساعت دیگه می تونستم لباس بریزم توش که خب من نداشتم. اومدم جمع کنم دیدم بازم آبکشی نکرده و تمام لباسها مملو از آب است!!! درشو بستم و خالی خالی روشنش کردم و اومدم!! کلی تو تراس لباس چلوندم. دستم درد گرفت پیر شده ام دیگه. الانم که شب شد و سرد می شه لابد بو می گیرند لباسها ایندفعه. تا ببینیم.