رفتیم تماشای غروب

بعدش شام خونه دوستان

هنوز دهن من از تعجب، بسته نمیشه! فلان هم کلاس را دیدم که دوست دختر اون یکی همکلاسی بود بعد الان، تو خونه این رفیق ما بود با هم خونه ای این و، 

هیچ هم بساط فسق و فجوری نبود از لحاظ جنسی. مشغول خوردن شراب قرمز بودند با مغز پسته، و البته منتظر  ما بودند که ماهی را برسونیم و شام بپزند...

چرا اینجوریه؟؟ مگه میشه؟؟؟ 

درک نمیکنم راستش... 

فردا میریم آبشار! خدا رحم کنه...