می خواستم یک آهنگ بذارم پخش بشه،
یادم افتاد به اون روز که رفتیم کوه. تو ماشین، هرکی پیشنهاد یک آهنگی می داد و می ذاشتند و همه هم بلد بودند، یک جایی، آکله گفت نوبت آهنگ ایرانی است، چی بذاریم؟
من،
فکر کردم چقدر تو این مورد هم دستمون خالی است...
اقلا دست من یکی...
باید یک آهنگ شاد پیشنهاد می دادم. حالا لزومی نداشت به اینها توضیح بدم که ما هنوز داریم از ذخیره چهل سال قبلمون می خوریم و این سالها همه اش عربده تبلیغ شده و مداحی هایی که همون ترانه ها را سرقت کرده اند و غلط و با صدای نکره تکرار می کنند فقط...
هایده تو دهنم اومد، اما کدوم آهنگش وقتی سر تا پای ادبیات ما چس ناله کردن است؟!! زوزه کشیدن از نرسیدن است! از جفای روزگار و یار و آب و هواست؟ من چی بگم؟.
گذشت اون ماجرا،
رسیدیم به یک جایی از سفر که بازم آکله (راشله) می پرسید هرکی از چه بشقابی (غذایی) خوشش میاد و خب بازم آنچه من دوست داشتم را کسی نه خورده بود نه بلد بود. روبنز خیلی اصرار می کنه که یک شام براشون درست کنم ولی زیر بار نرفته ام راستش! ریسک نمی کنم.
بعد، بحث حیوان شد و اینکه هر کسی چه حیوانی را دوست داره نگهداری کنه. من با اینکه هیچوقت نداشته ام ولی اگه روزگاری قرار به نگهداری از حیوان باشه، یک سگ نگه خواهم داشت. نه ازاین فسقلی تزئینی ها!! یک جثه دار که اگه یک زمانی هم عصبانی شد و خواست منو بخوره، تمام کنه کار را! بزرگ! قوی! کلا از همنشین قوی خوشم میاد! زن هم بخوام بگیرم، با اینکه به حلاوت مینیاتوری ها واقفم، اما یک چیز استوار و قوی بیشتر به دلم می شینه! بهرحال،
بحث بعدی این بود که اگه قرار بود یا باشه تو زندگی بعدی یک حیوان باشیم، دلمون می خواد کدوم باشیم...
این سوال، هنوزم بی جواب است تو ذهن من...
من، قراره چی باشم؟ چی دلم می خواد؟
تو زندگی فعلی که فکر می کنم مار بودم بیشتر تا آدم! نیش زبونم خیلی ها را آزرد و نتونستم مهارش هم کنم. هرچه حرف نزنم، زهرم غلیظ تر می شه فقط، جوری که گاهی سکوتم نیش زده، گاهی تعفنی که از باز کردن دهنم منتشر شده...
بهرحال، شما فکر کنید، شاید شما بدونید دوست دارید چی بشید...
ستار گذاشته ام. می دونید، یک گاهی حکایت آدم می شه یک بچه کونی ای که تو همه کوچه های شهر کونش گذاشته باشند! بعد هر سمتی می ری هی یادت میاد! محیط می خراشتت! وضع منم با خیلی از آهنگها همینه! یک موقعی شنیدن قمیشی را بر خودم ممنوع کردم! داریوش را همینطور. واقعا درایوش گوش می کردم می رفتم سمت خودکشی!! ابی را هم که ببخشیدا، ریدم تو حنجره اش مرتیکه خر را! آدم یک بند انگشت هم خوبه شخصیت داشته باشه. مرتیکه ده سال است هی کنسرت آخرشو داره برگزار می کنه تهشم هرچی خرابکاری می کنه از رو نمی ره دیگه این آخری هم که شده ملیجک عربها. آدم اینهمه خوار! واقعا نون مطربی اینقدر آدمو تهی می کنه؟!! بگو مرتیکه جعلّق، شما یک شماره حساب می دادی اونقدر برات می ریختند که تابوتت را هم از چوب گردو دست کنند برات، دو خط آبرو بخر برای خودت! بدتر از اون شادمهر که رفت سایت شرط بندی و قمار درست کرد. بابا شماها موسقی خوندید مثلا. چیزی بلدید. امانت دارید. علمی را دارید. این کثافت کاری ها چیه می کنید؟ اون امانت را به گه می کشید وگرنه خودتون که خب طبعا از اول گه بوده اید...