پول،

خیلی خوب است!

بخصوص در غربت!

در غربت، پول ننه آدم است!

پول پدر آدم است!

پول برادر و خواهر است!

پول، خوب است برکت داشته باشد!

سالها قبل من ده میلیون داشتم، قالی باف سه میلیون تومن.

من پولم را بانک مسکن سپرده کردم که وام بگیرم خونه بسازم،

قالیباف، نمی دونم چه کرد.

پول من امروز خونه که نمی شه هیچ، شاید سک سنگ توالت بشه باهاش بخرم،

قالیباف اما، تو ترکیه، آپارتمانهای گرون گرون می خره با سه میلون تومن...

پول من، برکت نداشت لاجرم.

برکت، در دزدی است! در اختلاس است. به قول امپراتور کوزکو، جوری شده که دیگه با فروختن هیچی هم نمی شه زندگی کرد، فقط یک راه برای زیستن مانده اونم اینکه آدم روحش را به شیطان بفروشه!

امپراتور می پرسه، یک شیطان خوب منصف سراغ ندارید بریم ما هم روحمونو بفروشیم، زنده بمونیم بلکم؟!

نمی دونم چه بی حیایی ای بر ما مستولی شده است که با اونهمه عقبه و اصالت، اینجور خفیف و خوار شده ایم. دزد بر مصدر است و گرسنه رعیّت! سر شده ایم. ول شده ایم. از درون تهی شده ایم. باشد که زنها، کاری کنند...

زن نشون داده همونقدر که نازک و ظریف و شکننده است، سخت و محکم هم هست. یکی پیرزنهای آبادی گفته بود این دخترهای آبادی ما هم به درد نمی خورن، اونها که خوب اند  جوون مرگ می شن داغشون به دل شوهر می مونه، اون بدها هم که اصلا نمی میرند! می مونند، می مونند، می مونند...

حالا این که شوخی است. منتهی، زن، موجود عجیبی است...

عینهو شیشه است!

شکننده، اما برّنده! 

ظریف و زلال و شفاف و در عین حال، از سخت ترین کانی های طبیعت! سختی هفت!

هفت؟

نمی دونم.

خیلی بهرحال.

 

رفتم مدرسه امروز. با روبنز رفتیم کافیشاپ، صبحانه خرید، من هم برده بودم، خوردیم و برگشتیم. 

رونبز برای اینکه اجاره خونه اش سرشکن بشه، خونه را با دو نفر دیگه شریک شده است. دو تا پسر همجنسگرا. یکی شون اون شب برای ما شام درست کرد. دو تا سگ هم تو خونه هست. اونقدر وضع فاجعه است که من می فهمم چرا روبنز شبها تا دیروقت تو دانشگاه است و روزها هر ساعتی که می رم، اون اونجاست قبل از من! گریخته است و چون قراره برگرده برزیل، دیگه به فکر عوض کردن خونه و هم خونه و الخ نیست به طبع. من نمی تونم. دیوانه می شم. امروز که اومدم اتاقمو تمیز کرده بود. چیدمان اتاق را هم عوض کرده بود. یعنی خودم عوض کردم پریروز، امروز اومدم دیدم این اصلاحیه زده بود و میز را چرخونده بود و یخچال را جابجا کرده بود. خوشم میاد که کسی اینقدر به کاری که می کنه علاقه داره. اصلا لازم نبود اونهمه زور بزنه و میز را بچرخونه. می شد دورشو جارو بزنه و بره. اما نکرد. هفته قبل که رفته بود لای پیاز و سیب زمینی ها را هم تمیز کرده بود انگار! قشنگ به همه جا سرک کشیده بود و خب، عیبی هم نداره به طبع. سر بریده که نیست...

چشمهام مشکل داره. هیچ مدلی هم نامه نوبت از بیمارستان نمی رسه. باید یک مطب خصوصی پیدا کنم و سرم نمی شه. از روبنز پرسیدم، ولی نمی دونست اونم...