خاگینه
ده و نیم صبح یکشنبه است،
یکساعت پیش، با سر و صدا، مایارا ارضا شد. یکم بعدش هم آقاش دااااااااااد و هوارش رفت بالا! اونم شکر خدا راحت شد امروز، شیفت صبح!
الان، صدای کتری برقی ام بلند بود، نه که خییییییلی کار می کنم خسته می شم، چایی می خواستم دم کنم. بازم صدای جیغ شنیدم. کتری که جوش اومد و از صدا افتاد می بینم اینار دیگه صدای مایارا نبود بلکه مرغهای دریایی بودند که جیغ جیغ می کردند. و چقد قشنگ شبیه بود به صدای مایارا!
یادم افتاد به هزار فرسنگ زیر دریا! تو اون زیردریایی گویا همه به زبان خاصی حرف می زده اند. بعد اون اواخر کار که زیردریایی می خواسته دیگه نابود بشه یادمه دو تا ملوانها گویا در حال مرگ بوده اند و اونجا نویسنده با تعجب می گه که ملوانهای در حال زجر کشیدن، به زبانی، شاید اسپانیولی فریاد می زدند! زبانی متمایز از زبان رایج در زیردریایی. (حال کردید! منم کتاب می خوندم یک زمانی هااااا! صرفا جهت پز دادن)
خلاصه الان شباهت جیغ های مرغ دریایی را با جیغ های ارضا شدن مایارا می شنیدم فکر کردم نگاه کن، چه لحظه عجیبی است که طرف از زبان قراردادی هم عدول می کنه و بر میگرده به آنچه در اصل و بن و نهادش نهادینه بوده است! اینم مثل پرنده هه سر و صدا می کنه تا وقتی از اوج فرود بیاد و باز تابع قرارهای این زیردریایی فرسوده بشه...
تا مایارا داشت جیغ می داد این دختره پشت تاپویی که سلام نمی کنه، همین مسلمونه، از اتاقش بیرون اومد رفت یک جایی! گفتم نگاه کارهای خدا را! صرف تفاوت دو جغرافیا، چقدر زندگی ها تفاوت می کنه! حالا برو تو روزه بگیر تا جونت در بیاد شاید اون دنیا بردنت بهشت دادنت زیر دست و پای مومنان حشری! ولی خدایی اگه اینهمه خوب باشی و بعد اون سمت ببینی خیلی مومنین خسته ات می کنند چه خاکی به سرت می کنی؟ هر از گاهی دو تا گناه بکن بلکه آخر هفته ها بفرستنت جهنم یک نفسی تازه کنی! اقلا برای خودت باشی! خیلی سخته که همیییییییییییشه پشت در حجره ات صف باشه ها! اونم مومنین نکبتی که نور از چهره هاشون میباره و ریش کوتاه مشکی دارند و شوخی های مسخره با هم می کنند و زیر دشداشه هاشون که به رنگ دندونهای سفید و ردیفشونه، فقط تو می دونی که چه چماقیه! ول کن بابا! ممکنه واقعا خوشت نیاد! از ما گفتن!
از این بحث ها با همه داریم ها. صبح با رفیقم رسیدیم به اینجا که بگم من به ختنه هم اعتراض دارم! بحث مسلمانی بود و الخ. نوشتم، و معتقدم، ختنه از جمله اقداماتی هست که مسلمان جماعت در قیام علیه خدا اونو مرتکب شد! خدا بعنوان خالق صلاح دیده یک پوستی رو کله کیر جماعت نر بکشه. به هر دلیل! بعد اینها هنوز هم که بچه به شعور و عقل نرسیده می زنند ناقصش می کنند که چی؟ سنّت است! بعد می پرسی خب آخه فلسفه این سنّت چیه؟ می بینی دستشون به جایی بند نیست و خیلی که معقول باشند دستشونو به تتمه ماجراشون می گیرند می گن بهداشتی است! نوشتم آخه مرد حسابی، تمیز کردن کلّه کیر ختنه نشده به مراااااااااااااتب ساده تر است از نخ دندون کشیدن لای دندونهای آسیای تحتانی!! این چه استدلال مزخرفی است خب برید دندون بچه را هم بکشید از اول!!
بگذریم. برگردیم سر کارمون...
به نظر من ختنه، چیزی جز داغ گذاشتن روی افراد گلّه نبود! هنوز هم تو گله های گوسفندی برای اینکه مالکیت مشخص باشه یا داغ می ذارند رو گوسفند یا رنگهای مختلف به پشمش می مالند، دیگه متجدد که شده اند گوشواره به گوشش پانچ می کنند. ولی اون زمان اینها نبود. یک ایده خلاقانه این بود که ختنه کنند! کسی ختنه بود، مسلمان است، نبود، خونش حلال است! کاری هم به فضیلتهاش و مالش و آمالش و خداش و اجدادش و آتیه اش نداریم! یا با ماست، ختنه است، یا تخمشو خاگینه می کنیم! اینقدر وحشی!
بگذریم واقعا
دوش گرفتم و تنبانکمو پوشیدم نشستم، مچ پاهام یخخخخخخ زد! پاشدم جوراب پوشیدم! بگو خب مریضی؟ همون شلوارتو پات کن اگه سردته خب!! می خوام قشنگ درکتون کنم که بکشم و خوشگلم کن که شما در پیش می گیرید چطوریه! دارم درکتون می کنم!!
والله!