خوووووووووب، رسیدیم به عصر.

داشتم به ایران فکر می کردم. به رویت هلال ماه. به اینکه یک عده، چقدر ممکنه بی مصرف باشند که نیاز کاذب به خودشون تولید کنند! 

آخوندها را منظورمه. فکر کن اینقدر که هیچ  دردی از جامعه انسانی را درمان نیستند که چیزی به اسم رویت هلال ماه را بعنوان مشغله، هنوز که هنوز است تو قرن اتم و فضا و هسته ای، برای خودشون حفظ کرده اند و مسخره تر این قوم گوساله که گوشی آیفون پرومکس دستشونه، ولی قد یک گاو تو ذهنشون سوال پیش نمیاد حتی هنوز هم...

فردا، عروسی پسر عمو است، ایران. دو سه روز قبل با عمو چت کردم. اینقدر از دست اعتقادات من ناراحت است که حتی بهم نگفت عروسی پسرش است!! راز ماندگاری مغول و جور حاکمان نالایق، فقط باربری ما مردمان است! خر که باشه، کسی پیاده راه نمی ره. طرف معلم است، استاد است، تحصیلکرده است، منتهی هنوزم دلش دنبال یک بیرق است که زیرش سینه بزنه! خدای دارایی است، دلش دنبال یک کاسه آش نذری است! نگید چیزی. زر نزنید من هنوز بسته و وابسته به اون جامعه ام و خودم بهتر از تک تکتون می دونم...

ظهر، مریم جون پیام داد. یک دختر کرد بزرگ شده تهران که همون اوایل فهمیدم این هم بی وفایی کردها را تو ژن داره، هم زرنگ بازی و خر مرد رند بازی تهرانی ها را. سه ماه قبل اومد از ایران. یک عالمه اطلاعات بهش دادم و چون خوشم نیومد، در واقع چون دیدم شخصیتش را، بهش گفتم پیام نمی دم بهت دیگه. خدایی هم فقط برای جشن سال نو خبرش کردم. امروز سوال داشت. یک عالمه وقت براش توضیح دادم. از ارزیابی مدارکش تا خرید دوچرخه و فلان مدرک اقامتی و الخ. متوجه بودم که این بعضی چیزها را نمی فهمه، فکر کردم چون تحت فشار است قاطی کرده. ته کار به اقرار خودش، همزمان داشت با شش هفت نفر راجع به همون مسائل حرف می زد و اطلاعات جمع می کرد! خیلی ناراحت شدم. حیف که کار اینجور آدمها دیگه نمیفته بهم که از اولش بگم من نمی دونم! کونم سوخت واقعا. مخصوصا وقتی چتش را با استادش برام فرستاد، دیدم چه تشخیص درستی داشته ام! طرف یک کاری باید بکنه که ممکنه اصلا نیاز بهش پیدا نکنه. یعنی مدارکش نقص داره و اگه بفهمند بیچاره می شه ولی ممکنه هرگز هم نفهمند واین بره پیش. می خواد اون مدارک را تهیه کنه. می دونم که اصلا نمی خواد عجله ای بکنه و سر صبر فقط بعنوان یک آدم حیله گر می خواد تا جایی که هزینه براش نداره را آماده کنه اگه لازم شد بره هزینه را بده و مدرک را بگیره. منتهی توی چت با استادش که ایران هست، طرف ازش می پرسه برای کی می خوای. مریم جون نوشته والله در اسرع وقت! خیلی عجله ای است!!!

حرومزادگی واقعا باید از نو معنا بشه. باید بیخیال معنای قبلی بشیم. ما معتقدیم بی اذن خدا هیچ مخلوقی درست نمی شه فلذا باید دست  از گلوی مولود ارتباط های نامشروع برداریم و حرامزادگی را به اخلاق اطلاق کنیم! کسی که از پدر و مادری با عقد شرعی تولید شده، ممکنه حرومزاده باشه! و اونی که بی عقد شرعی و در یک زورگیری، یک عشق، یک عدم دسترسی به کاندوم و قرص و یا  حتی فراموشی مصرف به موقع  اینها پس افتاده، ممکنه از حلال هم حلال زاده تر باشه! که هست!

بارها نوشته ام قبلا، شما زنها، از احمق ترین های روزگارید! ببخشید ها! ولی برید اون ذکر صیغه یا عقد را بخونید، بعد به فارسی ببینید چی می گید. من براتون می گم. زن، به زبان خودش اقرار می کنه که من، فلان مادینه فرزند فلان کس، خودم را در ازای فلان مبلغ مهریه، به مدت فلان روز در اختیار فلان نرینه قرار می دم. 

بعد از نرینه می پرسند قبول است؟ یعنی این کوس به این مبلغ می ارزه به نظرت؟

و اگه نرینه بگه قبول، عقد جاری است! کل اختیارات زن سلب و به نر مذکور منتقل می شه، حتی حق تملک بر بدن خودش!

بعد می گم شماها  گوساله اید، سر اینکه! شما به این تن می دید، حتی در آروزی این هستید! در آرزوی این خفّت! اینه که می گم یک رابطه عاشقانه احساسی بدون این قرائت، به مراتب انسانی تر است! و اینه که هنوز و شاید هیچوقت ازدواج نکنم هرچند، برای مرد شاید توهین چندانی هم حساب نشه بجز اینکه بهش القا نمی شه که قرار است با یک انسان جفتگیری و هم بستری کنه! انگار قراره جنده اجاره کنه! و خب، وقتی تو چشمشه فلانش، چرا نکنه؟ می کنه. به همون دلیل که می بینه زنها را استادیوم راه نمی دن منتهی با سرخوشی فراوان خودش می ره! می بینه بهشون ظلم می کنه، منتهی نگاه خشتکش می کنه می گه مردانگی اینه که سندش منگوله دار بهم آویزونه، بعد نیازی نمی بینه که حرفی بزنه، حرکتی بکنه، یا حتی حرکتی را نکنه! عینهو گاو رد می شه. 

بگذریم. چی بگم که فساد تا ریشه های ذهن این بشر لعنتی فرو خزیده...

یادم رفت دیگه چی می خواستم بگم...

برم سروقت کارم. امروز کار فیزیکی ام خیلی پیش نرفت منتهی چراغهایی برام روشن شد که کمکم می کنه از هرج و مرج و از خفه شدن زیر انبوه اطلاعات بیرون بیام یکم. ذهنم روشن شد یکم. یکی مثل فهمیمه را کم د ارم باهاش بحث علمی کنم. لعنتی خوب فهمیده بود اینها را منتهی، کس مغز نمیدونم داره چه کار می کنه...

شب بخیر

راستی، گربه خونه یکی از دوستان طفل خودش را در یک نزاع گربه ای گویا از دست داده. تسلیت می گم بهشون. انشاالله سال دیگه!

گویا یک گربه دیگه اومده بچه های این یکی را خفه کرده، نمی دونم پاره کرده خلاصه از بین بده. میگه گربهه عین آدم بی قراری می کنه و از صبح  هی زجّه می زنه. گفتم این تو زندگی قبلی اش انسان بوده! می گه تو از کجا می دونی. فکر کردم نگاه، شاید صد سال دیگه، گربهه آدم باشه و ما گربه! اون موقع کسی چیزی یادش میاد آیا؟!

بهم می گه تو توی زندگی قبلی ات هم گاو بودی!

:))

یکمی رک است. البته بی مورد هم می گه چون نمی شه آدم در دو دوره یک نقش را داشته باشه! من حتما الان چیزی دیگه ام، یا قبلا چیزی دیگه بوده ام! کتمان که نداره! شما هم وا بدید ببینم چی بوده اید و مهمتر، چی هستید الانه!

شب بخیر