عاخی! امروز چه روز خوبی بود!! یک کلیپ دیدم، کلی روشن شد ذهنم!

دارم کنترل سیستم می خونم! حالا گوز چه کارش به شقیقه، من نمی دونم! یعنی می دونم، همیشه گفته ام علوم خیلی بسیط نیستند و فقط از منظرهای مختلف نگریسته شده اند و گونه گون شکل پیدا کرده اند! اگه دو سه چهارتا از این منظرها را کسی اشراف پیدا کنه، جامع العلوم می شه بی شک!

یادتونه شاید نوشته بودم قبلا که برخلاف تصور اولیه من، یا خیلی از دانش آموزها، سخت ترین درس، همون سالهای اول است!

یعنی جمع زدن و تفریق کردن، از ضرب کردن سخت تره!! برخلاف آنچه همیشه فکر می کردیم که هی وای من نمی دونم کلاس سوم خیلی سخته چون دیگه جمع و منها نیست و ضرب و تقسیم است! مثلا!

ماجرا این بود که  چون جمع و تفریق دشوار بود، یک عده فکر کردند که چه کنند که از دشواری و طولانی بودن و حمّالی بودن کار کم کنند، و ضرب را اختراع کردند! پس ضرب کردن، جهت تسهیل جمع زدن زاده شد اصولا. این جزیره جزیره هایی هست که من خوندم، خیلی از شماها هم خوندید، البته خدا رو کولتون باشه باید برید پس بدید مدرکتونو اغلب چون بعید می دونم چیزی از علمش یادتون مونده باشه و فقط شلوغ کرده اید! همون زمانش هم با ده و پونزده پاس کردید! با خودتون رو راست باشید، واقعا امروز سر جلسه کدوم درس دانشگاهی جرات دارید برید بشینید و امتحان بدید! شرط می بندم هر کدوم را برید رد می شید! چون نه فقط آنچه آموختید در جاری زندگیتون جریان نداشت، که همون چیز مطلق و بی ارتباط به روح و روان و شغل و مشغله هاتونو هم تکرار نکردید، تکمیل نکردید، مرور نکردید، و الان شده این!! 

بگذریم از این سرکوفت زدن به بعضی هاتون، دیروز داشتم تبدیل لاپلاس می خوندم بازم. اتفاقی اومد جلوم، عین چند ماه قبل. بعد متوجه شدم که هی وای من! این چقدر حکایتش همون حکایت جمع و ضرب است!! سری فوریه و تبدیل فوریه شنیده اید بعضی هاتون لابد. نه؟ اون تبدیل میاد حساب می کنه که هر تابع، از کدوم توابع سینوسی تشکیل شده و از هر کدوم به چه میزان و چه فرکانس و الخ. حالا، تبدیل لاپلاس می اد حساب می کنه که هر تابع دلخواه، از کدوم توابع سینوسی، و کدوم توابع نمایی تشکیل شده، هر کدوم به چه وزن و مشخصات! یعنی تمام زور این غولهای ریاضی قدیم و مدرن اینه که آنچه هست را بشکنه به اجزای ساده اش، به سینوس، به توانهای عدد ای...

بگذریم از اینم. چی شد رسیدم به اینجا؟ هان. امروز به نظرم یکم این تپه های مجزا به هم وصل شدند. در واقع جهت وصل شدنشون روشن شد. حالا چه کارش به کار تز من و درس من، لابد به کار میاد، بعدا!!! مهم اینه که الان از این کوچک شدن شبح علم لذت می برم! عین یخی که آب بشه، سایه هایی که کوتاه بشه، یک گام به سمت مغز ماجرا و حقیقت روابط پیش رفتم. من که نه، خیلی ها رفته اند، من نوشته های اونها را می خونم و هنوز ته این قافله می رم ببینم کجا دیگه متوقف شده اند! قشنگه ولی. خیلی قشنگ. پارسال این موقع بود شاید از منصور مصری می پرسیدم این گراف که تو کتابت هست را می فهمی؟ بلدی بکشی اش خودت؟ کتابی بود که باید می خوند امتحان می داد. آخرش هم دوازده گرفت فکر کنم. می گفت همه را از حفظم، ولی اینو نه! بذار فردا بهت می گم. هنوز فردا نشده براش منتهی، من تازه دارم می فهمم اون گرافی که اونجا بی توضیحات کافی رها شده بود یا بهش استناد می شد چی هست! چطور ساخته شده! چی ازش می شه فهمید اصلا!

بگذریم. روز خوبی بود به لحاظ علم.

امروز ژولی دماغو اساسی بالا می کشید. استادمون اومد اتاق و فوری فرار کرد. ظهر اومد سر زد، گفت این سرما خورده بود رفت خونه؟ گفتم نمی دونم. گفت می گه سرما خورده ولی کرونا هم علایمش شبیه سرماخوردگی است!! منتهی ژولی که خودش می دونست کجا لخت خوابیده و عرق که کرده باد سرد بهش خورده،به روی خودش نیاورد! اومد و همچنان نشست و راستش من کم کم حس کردم دارم سرما می خورم! یکم با ماسک نشستم، آخه ژولی شعور اینو نداره که عطسه می کنه در گاله اش را هم بگیره! کلا گوساله است. خلاصه دیدم که نه آقا بهتره برم. جمع کردم و زدم به راه. 

سر راه نون خریدم، سه تا هویج، و یک بسته کارد آشپزخونه! پنج تا کارد قد و نیم قد و یک قیچی! نداشتم. یعنی یکی داشتم که اونم دیگه نمی برید. حالا دارم فکر می کنم برای خونه هم کارد ببرم، هی فکر می کنم خدایا اینها که دیگه نون هم گیرشون نمیاد گویا، گوشت کجا بود که کارد بخوان؟!! می دونید، از بیرون خیلی سیاه به نظر میاد وضعیت. ریال، پنجمین پول معتبر جهان در زمان شاه، شده بی ارزش ترین پول موجود! حضرات هم که به تخمشونه و بس! دنبال حاشیه اند....