میگه که، آدمی را زبان فضیحه کند، جوز بی مغز را سبکساری!

خیلی سعی کردم اون یکی لپ تاب که فونت فارسی نداره را روشن کنم و دنبال درس و بحثم جستجو کنم منتهی، کرمی در من لولیدن گرفته بود که برایم آشناست! با کم محلی نمی خوابه در اصل.

یک چیز بی ادبی یادم افتاد، مثبت هجده، بر و بچ تعطیلند برن تا من بنویسم. هیچ ربطی هم به سطر بالا نداره ها منتهی حیف است ثبت نشه. نوشته بود،

زندگی مثل کیر است، گاهی تیز و سربالا است و گاهی فروافتاده و سرازیر. اینها مهم نیست، مهم اینه که در همه حال، بذاری پیش بره !!!

از مواردی بود که ترجمه، اصل اثر را به گا داد! می دونم خودم منتهی نمی تونم حالا اصلشو پیدا کنم دیگه. از دسترس خارج است. این آقاهه دیروز ها داشت می گفت که شعر فولکلور، یا شعر محلی، شاعر نداره، خودش اصل شعر است! اینقدر عمیق و با معنی و مفهوم است که گوینده و سراینده اش را تو سایه خودش هضم می کنه و اصلا نمی ذاره توجهی سمتش بره. خودش مثالی که می زد از یک شعر فولکلور افغانی بود. خیلی کوتاه! با این مضمون که،:

مادر سرفه نکن، پدر همسر دیگری خواهد گرفت!

 

تمام!

همین!

هشت کلمه، خلاصه یک فرهنگ، یک عمر عقبه بدرفتاری و خر رفتاری در اصل...

به نظرم راست می گفت. اگه این مثال را نزده بود شاید نمی فهمیدمش. بهرحال. 

حالا یادم رفت اصلا چی می خواستم بگم. خب راستش چیز خاصی نبود که بگم واسه همینم هی می خواستم نیام وب. ولی این اعتیاد کشنده آخرش منو کشید امروز هم. سر ناهار راجع به اینستاگرام چیزی را گوش می کردم. می گفت لشکر سایبری در خارجه به شدت فعال است و آدرس می داد که فلان شرکت که تو آلمان است و بصورت پیمانکاری وظیفه رسیدگی به پست های ریپورت شده در اینستاگرام را داره، چیزی حدود 500 کارمند ایرانی داره! اغلب دانشجو شاید. می گفت اینها شکایت که بره زیردستشون کاملا مختارند که پست را حذف کنند یا نگه دارند و کارشون اینه که خودشون پستهایی را ریپورت می کنند، بعد می ره زیردست خودشون، اونجا سانسورش می کنند!! طبعا پستهای فارسی را کارمندی از الجزایر بررسی نمی کنه. درسته خیلی اش را ماشین بررسی می کنه و رو حساب دیتاماینینگ انجام می شه منتهی، خواستم بگم اگه اوضاع اینه و تغییرش سخت شده بخاطر آتشی است که از گور مدرسه ها و خانواده ها بلند شده و بخشی هم بخاطر فقر البته. بچه اگه با شاهنامه بزرگ شده بود، اگه وطن پرستی تو خونش بود، تو گوشش خونده شده بود، ظرف شویی می کرد، اما این قبیل خدمات را به گردن نمی گرفت. تف بر ما با این تربیت کردن نسل نو...

بهرحال... خدا نجاتمون بده و بس...

امروز از هفت و نیم صبح پشت میزم بودم. خیلی فکر کردم. تست کردم، نهایتا یک چیزی را تونستم کد بندی کنم واسه خودم منتهی خیلی لرزان است، خودمم یادم می ره و چهارنعل می مونم خیلی وقتها...

روبنز می گفت دخترش می خواسته یوتیوبر بشه. حالا بچه فکر کنم چهارسالش باشه! می گفت ویدئوهایی هم تولید کرد اما منتشر نکردیم. من دهنم همچنان باز بود البته. فکر می کردم چقدر مگه یک بچه ممکنه بلد باشه! بعد فکر می کردم خب اینها چرا حمایت نکردند از کار، می تونست خیلی پولدار بشه...

نپرسیدم، می گه آدمی را زبان فضیحه کند، جوز بی مغز را سبکساری. بعد خودش توضیح داد، گفت فکر کردیم اگه موفق بشه و معروف بشه، بعدش که سقوط می کنه، خیلی ضربه بزرگی می خوره. بعد مثال می زد از آدمهایی که با یک کتاب یک فیلم یک کار معروف شده اند و بعدش که دوره شون فرو خوابیده، افسردگی حاد گرفته اند. یادم افتاده بود به سرنا امینی این لحظه! بعد داشتم فکر می کردم از همون دوره معروفیت اگه پول کافی در کرده باشند خب کافیه! دقیقا فکرم گداست خودم می دونم! دقیقا مشخصه تنگی مالی را با مغز استخونم لمس کرده ام. دیدم می گه نه. حالا نوبت این بود که یک دوجین مثال بیاره از کسایی که در اوج خودکشی کرده اند چون هدف زندگی را نمی تونند تعریف کنند. مثال می زد از فنلاند که گویا بالاترین سطح زندگی را داره اما بالاترین آمار خودکشی را هم! می گفت وقتی کسی اونقدر داره که طی یک سال می تونه همه کارهایی که دلش می خواد را انجام بده، بعد هیچ آرزویی دیگه نداره، هیچ هدفی نداره، به خودکشی می رسه...

یک چیزی دیگه که می گفت، یک کتاب را گویا خونده بود یا داشت می خوند، از ملاله یوسف زای راجع به طالبان و پاکستان و دره فلان در اونجاها. ازش پرسیدم چه چیز این کتاب و این قبیل موضوعات براش جذابه؟ گفت پارسالها که فلان دوستمون شب آخر قبل از برگشت به برزیل را تو خونه اینها مهمون بوده، کتاب را جا می ذاره. خانوم ایشون کتاب را می خونه و چون خانومش دوست داشته راجع به کتاب و آنچه خونده، گاهی صحبت کنه، این هم خوندن کتاب را شروع کرده...

مگه می شه!

مگه داریم!

مگه ازدواج برای بکن بکن نیست اولش؟ بعدش برای کارکشیدن از کول همدیگه، اثبات کور نبودن اجاق، حفظ نسل گاومیش ها! 

کتاب؟

صحبت؟!

خوندن برای اینکه موضوع مشترکی باشه برای گفتار؟!!

من یادمه چندباری که با سارا رفتیم بیرون، دیگه من حرف نمی زدم! چون دیده بودم موضوعاتی که برای من مهمه و یا سنگین بوده و دوست داشته ام راجع بهشون با یکی حرف بزنم، اصلا به تخمش نیست! گوش می دادش ها منتهی، واکنشش، نظرش، میزان درگیر شدنش با قضیه، یک جوری بود که دقیق می فهمیدی این بابا اصلا این دغدغه را نداره اصلا نمی فهمه شاید گوش می کنه، آی آی آی هم می کنه، منتهی، هیچوقت هیچ سوالی نداره، هیچ ابهامی هیچ گوشه مساله براش پیش نمیاد با اینکه به عمد یا به سهو خیلی جاهای داستانت را اصلا مطرح نکرده ای هنوز...

(می فهمید اینها را که می گم؟ طرف اومده یادداشت گذاشته ذیل پست قبل تری، راجع به پیرمرده، می گه بالاخره بعد از مدتها یک پست قشنگ گذاشتی! خب ایشّه! همه اش قشنگه! گیرنده تو تنظیم نیست به فرستنده! با همه بودم هااااااا! حتی شما دوست عزیز اگه نظرت اینه!)

ته همه اینها داشتم فکر می کردم واقعا آدم باید یک مینی ممی از بلوغ عقلی هم داشته باشه و بعد بچه درست کنه! فاصله من و روبنز در توجه به این مسائل، فاصله هوایی ایران تا برزیل بود! شایدم چون مساله من نبود بهش توجه نکرده ام هرگز منتهی، نتیجه گیری درسته که باید یک بلوغی، یک شعوری باشه و بعد آدم پدر یا مادر بشه. این نیست که رهبر فدایی لازم داشته باشه بگه بریزید توش، ملت هم پمپاژ را بی امان کنه...

بریم. اینها برای فاطی تنبون نمی شه...

(البته، این عکسهایی که من از فاطی دیدم، فاطی اصلا تنبون پا نمی کنه! هزارماشاالله یک دافی شده، یک دافی شده، یک دافی شده، آدم فقط می گه جل الخالق! می گفت خانومه صبح که بیدار می شد می دید پیرهنش خیس است. نمی فهمید چیه ماجرا. یک شب خودشو به خواب می زنه می بینه شوهرش فیلم سوپر نگاه می کنه بعد هر از چندی برمیگرده یک تف می اندازه سمت این، زیرلب می گه اگه اونها زن است، این چیه!)

خخخخخخ

خدا به همه فاطی ها سلامتی و عزّت و طول عمر و زیبایی بده. والله! جامعه که قشنگ باشه به نفع همه است. دختره اومد تو اتوبوس واحد، سر ظهر خلوت بود نسبتا. همینکه نشست کاپشنش را در آورد، زیرش فقط یک سوتین تنش بود. بعد هم بوی عطر و شامپو همه فضا را گرفت! مگه بده؟ قشنگ بود. خدا شاهده ذره ای تحریک کننده نبودش ها منتهی، بیش از زیبایی تراش تن اون که خدایی خبری اش هم نبود، کل این حرکت، اتمسفر، جذاب بود! اینه که خدا به همه دل خوش بده! بخصوص به فاطی ها، اونم از دارغوز آباد سفلی!

بعله.

بازم رفتم فروشگاه و بازم همه چیز گرونتر شده... کره را با قیمت جدید خریدم، هر سری گرونتر می شه. برنج ها همه بالا کشیده. دنیا به روزگار ما دچار شده! می گفت از وقتی ابرام بی سواد دو رکعت تو کرملین خونده، روسیه روز خوش به خودش ندیده! حالا تجسم کنید این بابا روزی چندین رکعت داره تو مملکت ما نماز می خونه... واقعا جهان پر از نامردها و بی خایه هایی هست که همت نکردند تو پوز پوتین بزنند و زندگی همه جهان داره به گا می ره! حمایت کننده ها و نوکرهاش که روشون سیاه مثل پشت تاوه.

نماز صبح را که بعید می دونم کسی بخونه... واقعا شما ها فکر می کنید حضرات، اونهایی که تو خونه اند و بابت نماز صبح پول نمی گیرند یا در مسجدهای محل که در واقع محل کار و دید و بازدید و صاف کردن کثافت کاری ها و فسادهاشون هست (ارجاع به یکی از اقلام فساد فاسد ترین سردار)، بقیه ولی به نظرم نخونند. من اگه بودم که نمی خوندم سر صبح! حالا ظهر و عصر دیگه تو جمعیت است و برای فرار از کار و رفع خستگی از پشت میز نشینی، بد نیست بهرشکل.

خدا می دونه... 

ها اینو یادم رفت بگم! می گه مردم جونقان امام جمعه را گروگان گرفته اند، می گن بازداشتی های ما را آزاد کنید تا اینو ولش کنیم!

جالبه ها! خدایی این حرکت از اون حرکت کشاورزها تو نماز جمعه دست کمی نداره! هرچند، گروگان بی ارزشی حساب می شه. اینها فدایی هستند اصولا! جان ناقابل و خون ناپاکشون چه ارزش داره؟! هیچ...

هان ،بابای عبّاس هم مرد. دیدم اطلاعیه گذاشته نمی دونم مسجد فلان جا و هفتم بهمان جا و نمی دونم مراسم در روستای فلان و گفتم هووووووو! کاش این کرونا اینهمه قربانی گرفت، اقلا یکم آدممون کرده بود! خب چه خبره بازم برگشتید به اون رسم مرده پرستی دو سال قبل! بابا والله بالله بعضی حوادث تلخ هم درس داره! باید ازش یک بهره ای هم کشید وگرنه که فقط تلخی اش به کام جامعه می مونه! خب مگه مریضی هی وقت مردم را بگیری و پول به جیب روضه خون کنی بعدش بیای هی پست بذاری ناله نفرین کنی به جونشون که چیه گردنشون کلفته! بابات مرد؟ خدا رحمتش کنه! هرچقدر دستت می رسه کمک کن به نیازمند. جمع کن این بساط را دیگه. والله نمی گیم باباشونو دوست نداشتند. نمی گیم از تو جوب پیداش کرده بودند. می گیم بچه فهمیده ای بزرگ کرد، خدا رحمتش کنه.