خب. پست قبلی را هی اضافه و حک و اصلاح کردم. اینه که بببخشید خلاصه!

فردا جمعه هم می خوام برم مدرسه. گفتم یک کوکوی سبزی درست کنم سر و ساده باشه ببرم. واقعا انگار لزومی هم نداره هر روز من ناهار مفصل همراهم باشه. شاید یک روزهایی هم بشه نون پنیر بخورم واسه ناهار. چه اشکال داره؟!! فعلا با ساندویچ کوکوی سبزی بریم پیش.

دو تا تخم مرغ فقط داشتم. فکر کردم الان که اینها را بشکنم قطعا به خودم می گم اگه یکی دیگه بود بهتر می شد! لباس پوشیدم رفتم مغازه روبه رویی. امیر گفته بود تخم مرغش ارزونتر از بقیه فروشگاههاست. راست می گفت. کلا یک قانونی انگار بینشون هست که مغازه ها بعضی اجناس مشخصشون ارزونتر از فروشگاههای زنجیره ای است. بعد سر جمع سبد خرید ملت را که نگاه می کنی خیلی فرقی نمی کنه که کجا خرید کرده باشند! و البته اگه کسی بخواد صرفه جویی کنه باید امار همه چیزهای مصرفی اش دستش باشه و مثل ایران که بودیم، مثلا گوشت را از فلان مغازه باید می خریدیم، لبنیات را از یکی دیگه، گاهی قطر شهر با هم فاصله داشتند، ولی این کار را می کردیم و می کردند اغلب. اینجا سبزی و میوه و برنج و تخم مرغ تو مغازه های خرد ارزونتر از زنجیره ای هاست. البته وجود زنجیره ای ها واقعا نعمتی است. اینکه دولت اینها می تونه کنترل کنه رو قیمت ها و روی عرضه به لطف اینه که چندتا برند معروف هست که می تونه نظارت کنه. اینجوری نیست هر ده کوره ای حسنعلی پنج تا روغن داشته باشه یا دو بسته ماسک داشته باشه قایم کنه و احتکار کنه و الخ! قشنگ مشخصه کی چقدر وارد کرده چند فروخته است. بگذریم.

به فروشنده به پرتغالی گفتم تخم داری؟ نمی فهمید!

هی تکرار کردم، نفهمید. مطمئن بودم درست می گم! دیگه انگلیسی بلد بود فهمید چی به چیه و رفتیم ته دکون نشونم داد. از خوشبختی های اینها اینه که دزدی شایع نیست. یعنی مغازه دار به راحتی دخلش را رها کرد و تا  ته مغازه اومد با من و حتی اونجا ایستاد یکم جنس تو قفسه چید با اینکه دید نداشت به در دکونش. تو خوابگاه هم خیلی وقتها که طرف تمیز می کنه همه پنجره های سمت خیابون راباز می ذاره و میاد می ره طبقه دوم. از خیابون به راحتی می شه رفت تو آشپزخونه. یخچال و نمی دونم تستر و ماکروویو و خیلی چیزها هست که بشه برد ولی احدی  حتی نگاه داخل نمی کنه چه برسه بخواد بیاد تو برداره بره! بعد اون نکبت هایی که پاشونو از مملکت بیرون نذاشته اند ادعای تامین امنیت می کنند برای ملت! فکر می کنند امنیت فقط اینه که کسی غریبه، با تفنگ سمت مردم نشونه نره! خود حضرات اگه برن عین امنیت است! لیلا جنده واثقی و حکم تیرش تو قلعه حسن خان تو حافظه ملت خواهد ماند! گفتم بزنید! بی شعور!

بگذریم.

الان برگشتم به رفقا گفتم اینجا ارزونتر تخم مرغ خریدم. از مافالدا پرسیدم چرا نمی فهمید فروشنده که من چی می خوام. بهم می گه چون چیزی که تو می گفتی یک تخم مرغ بوده که فروشش مرسوم نیست و اقلا شش تا به فروش می رسه لذا باید تخم مرغ را جمع می بسته ای که بفهمه یا به گوشش آشنا باشه.

دیدم راست می گه.

tem ovo

tem ovos

اولی مفرد و دومی جمع است و دومی تهش به شین ختم می شه که به وضوح ذهن را هدایت می کنه به لغت درست. وقتی نباشه شنونده سردرگم است به طبع...