ژولی دماغ
خب خب خب خب پا منبری های گلم، وقتتون بخیر.
من همین دم پای شما با شوهر زن تنها چت کردم، با شوهر مهناز جون هم چت کردم، با دختر داداشم هم، با حمیده و گلبرق و با حمید و سارا هم! راستی با داوود هم حرف زدم. داوود خان تو یکسال گذشته بچه درست کرده است. الان دیدم صدای نوزاد میاد می پرسم این همونه که من دیدم؟ بهش نمی خوره دیگه این صداها، می گه نه بعدی اش هست. جالبه. پسر مثبت و سالمی بود و این شور زندگی را در آدمیان نشون می ده که با اینهمه فشاری که روشون هست همچنان به زاد و ولد و نشو و نما مشغولند. هرکاری پیش میومد انجام می داد از لوله کشی تا برق کشی تا کارهای اداری تو شرکتشون و الخ. شوهر زن تنها را گفتم یا از قلم افتاد؟ ها گفته ام. بازم زنش را تنها گذاشته خونه و کف جاده ها داره کار می کنه. راننده است. منتهی الاغ هم هست! لزومی نداشت حین رانندگی به پیام من جواب بده بخصوص که اصلا کاری هم نداشتم باهاش و فقط احوالپرسی کرده بودم.
بگذریم و برگردیم به عقب تر...
امروز اشتهام خیلی داغون بود. نمی دونم چرا. تمام مدت صبح داشتم آنچه دریافت کرده بودم را می نوشتم و ترسیم می کردم و جالب بود که می گن دیکته ننوشته غلط نداره، همین که شروع کردم نوشتن و کشیدن تازه دیدم هی وای من اشتباه کرده ام و خب سبب خیر شد که بازم فکر کنم و گمونم درستشو فهمیدم بعلاوه یک ایده مسخره که اونو هم ثبت کردم حالا تا کی کونمو هم بکشم و اجرایی اش کنم. یک روش محاسبه است چیز خاصی نیست. از وقتی به این نتیجه رسیدم که خیلی از نوآوری هایی که تو علم شده، اولش اونهمه هم جدی نبوده و چه بسا اصلا شوخی شوخی و به مسخره ایده اش مطرح شده و بعدترها کسانی اثبات علمی و ریاضی روش گذاشته اند، منم ذهنمو ولو کرده ام که هر ایده احمقانه ای و هر بازی ای و هر کونی بازی ای که به نظرش می رسه را سر داده ها در بیاره و یقین دارم این راه به جایی می بره. این که می گم جدی است ها. کاملا جدی. خیلی از قضیه های آمار اینجوری است. بارها و بارها و بارها شمرده اند بعد دیدن یک نظمی داره بعد نظم که بیان شده کسانی اثباتش کرده اند و شده سنگ بنای علم! منتهی داشتم فکر می کردم که اگه اینجوری حتی علم را یک قدم هم پیش ببرم باز هم به دلم نمی شینه! یعنی که چی آخه! بابا آدم باید شاخ یک غولی را بشکنه که دلش خنک بشه! این ناخن کشیدن ها که نشد کار علمی! شد؟!
نمی دونم.
می گه پسر اعظم خانوم با موتور تک چرخ زده مغزش اومده کف دهنش. اعظم بدبخت خدمه خونه بزرگان است! دلم نمیاد بگم اما، ایکاش همین امشب می مرد پسره! این که دیگه آدم نمی شه، اصلا آدم نبوده وگرنه این کار را نمی کرد. بگو الاغ مرغی که انجیر می خوره نوکش کجه! شما اگه فرهنگ و شعور یا پول تامین وسایل ایمنی ات را نداری خب گه می خوری می ری موتور سواری می کنی اونم توپیست و با اون حرکات! حالا یک موقع تیرغیب به کسی می خوره آدم می گه این تقصیر نداشته بد شانس بوده ولی وقتی کسی خریّت می کنه، چی باید گفت بهش؟!!
به اعظم چی باید گفت؟ گلیم بخت کسی را که بافتند سیاه، به آب زمزم و کوثر سفید توان کرد! اینو می شه گفت!
دیگه؟
مرغ گذاشتم که بعد سوپ درست کنم. نمی دونم در من چه شده که تمایلی به آش ندارم!! گمونم خراب شده مغزم! تمایل به غذا ندارم کلا!
آقا از ژولی بگم براتون. این نامرد هر روز بین نه و نیم تا ده میاد سر کار. امروز به نظرم رسید که این قبل از کار می ره باشگاه! واسه همینه که هر روز موهاش خیس است و این ساعت می رسه سر کارش! تو باشگاه ها حمام هم هست و خیلی ها برای صرفه جویی در قبض های خونه هم که شده قشنگ تنظیم می کنند حموم رفتن را تو باشگاهشون انجام می دن! اقلا دانشجوها را خبر دارم اینجوری اند! اینم هر روز همینه برنامه اش ولی واقعا هر روز مگه می شه رفت باشگاه! خوب نمی برّه! من به نظر خودم سرپا و بی مشکل هستم منتهی خیلی وقتها نگاه پیرمردها و پیرزنهایی می کنم که مچاله و پیر و فرتوت و داغون اند منتهی روپا هستند و تنهایی سوار اتوبوس می شن کلی کارت بانکی و اتوبوس و الخ دارند کیسه خرید دارند بعد با خودم فکر می کنم نکنه من هم در چشم بقیه شبیه اینها باشم! حتما اونها هم با خودشون فکر می کنند که از پس زندگیشون بر میان و احتیاجی به کسی ندارند و سالمند و الخ. ماها دقیقا عین هم هستیم! زندگی ها مون شبه است، اما آیا ظاهرمون هم شبیه است؟ اگه باشه من واقعا ناراحت می شم از این حجم از بی اطلاعی خودم از خودم! با همه این ترس، همّت هم ندارم ورزش کنم! تمام همّتم صرف شکمم می شه و بس! حمید ازم می پرسه بالاخره خلیفه را بردی به بغداد یا نه؟ منظورش اینه سکس کردم یا نه. بهش می گم نه، باورم نمی کنه. خب همّتی نمی کنم براش اینه که خلیفه هم پشت در مونده است...
دیگه چی؟
آهان. حروف. حروف الفبا. صبح به نظرم رسید که یکی از حقوقی که آدم باید ادا کنه، حق تک به تک حروف الفبا است! باید قشنگ نوشتشون! من خط خودم را خیلی وقتها نمی تونم بخونم! مخصوصا انگلیسی را! نگاه کنید یک گردالی می ذاری اگه بالاش به هم وصل نشه، یو می خونی اش، اگه وصل بهش o
اگه یک خط بعدش باشه a
اگه همین خط قبلش باشه b
زیرش باشه p یا q
اینه که می گم باید درست نوشت. دقیق نوشت. باید فشار قلم را ندزدید تو نوشتن حروف تا بشه خط را خوند!
اما به نظرتون اجرا می کنم خودم؟
نمی دونم.
بگذریم. برم زبان بخونم. چقدر سرعت پیش رفتنم کم است...
اینو یادم رفت بگم! این ژولی احمق وقتی می رسه اداره صبحانه م یخوره. با کلی فارت و فارت و فین و فین البته. این تو سرش بخوره، گاهی همونجا لاک می زنه! بوی استن تمام اتاق را می گیره و دیگه مگه بیرون می ره! نمی ره! باز اینم تو سرش بخوره، یک گاهی، سوهان ناخن می کشه! فاصله هم داریم ها ولی من دلم می ره وقتی این ساعتها خارت و خارت و خارت سمّشو سوهان می زنه!
گفتم که اختلاف فرهنگی کف دستتون باشه! تازه اینها با صدای بلند و لای دستمال دماغشونو پاک می کنند، اگه لازم باشه!