هویّت
می گن همنشین، واقعا اثر داره.
این خانوم لیندا خانوم هر از گاهی که از اینجا رد می شه زحمت می کشه پلشتی ای اگه می بینه که ناشی از سرعت تایپ و نمی دنم کی بورد گوشی و الخ نباشه، تذکر می ده. بعد نتیجه این شده که من که هرگز پستهای خودم را نمی خوندم، هر از گاهی خودم وب خودمو می خونم و یک دنیا غلط املایی انشایی که به چشمم می خوره را تندی تا ایشون و بقیه ندیده، درست می کنم!
این میشه رابطه سازنده! این می شه اثر مثبت یک خانوم در اون سوی دنیا بر حفظ میراث فردوسی. لازم نیست یقه جر بده و ادای فلان را در کنه، حس مسوولیت و یک ابراز صمیمانه، منجر می شه به نتیجه...
چونکه در خانه کس است!
در خانه اگر کس است، یک حرف بس است!
و من می خواهم که، در خانه ام کسی باشد! شعور و فهم و عرق ملی و حفظ هویّت...
می گن آبادان و خوزستان کلا شلوغ شده. می گن خون ملت به جوش اومده که مقامات برای مرگ هر پیرخری پیام تسلیت می دن، بعد اینهمه جوون تو اون ساختمان زنده به گور شدند، کمک که نفرستادند هیچ، حتی تسلیت را هم بعد از روزها و به اجبار مردم دادند...
آبادن، از زیبا ترین شهرهایی بوده که می شد دید. کلا اون منطقه، حتی بصره عراق. این جوشش آبادانی ها را که دیدم داشتم فکر می کردم چرا از اینهمه امکاناتی که هست استفاده نکرده اند یک جنبش شرمساری راه بندازند. کافی بود هر آبادانی ای، عکسی از آبادان زمان شاه را کنار عکسی از زمان حال بذاره، بیخ به بیخ هم، بی کلام! عکسها طبعا خودشون فریاد می زد و شاید اگه شعوری در کسی بود، شرمسارش می کرد...
جنبش شرمساری به نظر کارگر است. چند روز قبل گویا حسن عباسی رفته دانشگاه در خصوص اقتصاد صحبت کنه، یک دانشجو ازش پرسیده اسم چهارتا اقتصاد دان را نام ببر!
همین سوال، همینقدر ساده، همینقدر به ریشه!
نتونست!
طرف نتونست که اگه می تونست قطططططططعا با اسم بردن از چهارتا اقتصاد دان برد بسیار بزرگی می کرد منتهی، نتونست! جوری شد که پشت بلند گو فریاد می زد و تهدید می کرد! اینم جالبه! طرف بجای اینکه متنبه بشه، عذرخواهی کنه، به خودش فکر کنه، دانشجو را تهدید می کنه!!!
کی بشه این بلوغ جامعه به نتیجه برسه...
یعنی ممکنه؟
ممکن هست، اما نه به این زودی! مادامی که از یک عااااااالمه گوساله که پای منبر عباسی نشسته اند، فقط به ذهن یکی می رسه که صلاحیت این آدم را در این مقوله ای که مدعی شده، به چالش بکشه.
حالا در این حد مردانگی در همه نیست، اینقدر شعور لازم هست که وقتی دانشجو را می برند بیرون، کسی دیگه پای اباطیل طرف نشینه! پای توی دانشجوی خاک بر سر را که نبسته بودند که، برهان به این روشنی را همکلاسی ات جلو روت گرفت، چرا بعدش نشستی بازم؟ دقیقا می خواستی چی دیگه بهت ثابت بشه؟ مغزتو که شسته بودند می خواستی آب کشی کنند کف لای کار نمونه؟! لابد جزوه هم می نوشتی، آره؟
طشت رسوایی خیلی با صدا فرو افتاده منتهی، چه باید کرد با جماعت بزغاله که بی هزینه ترین کار را هم انجام نمی دن حتی...