نمیدونم چرا این ماه، خیلی ذوقم میشه هربار فکر میکنم امروز فردا حقوقمونو میدن!

جذذذذابه برام! نرم افزار نصب کرذه ام، هی تند و تند کانکت میشم نگاه میکنم،

هر بار هم منفی فقط میبینم!!!

این ماه حق بیمه های عقب افتاده ام را دادم، قشنگ با خاک یکسان شدم. در سن چهل و اند سالگی تاااازه شروع کنی حق بیمه بدی، تازه فکر کنی چندسال دیگه چه شغلی کجا دست و.پا کنی...

سخته تصورش منتهی، خیلی ها از ماها بیشتر ریست شد زندگیشان...

نمونه اش مردم آبادان!

تصور کن کسی را که تو سینما رکس شوهرشو از دست داد،

تو جنگ پسرش را

تو متروپل نوه اش را...

خیلی حرف است، تو جنگ بذاری و بری شهر دیگه از نو شروع کنی، جنگ زده به اصطلاح،

برگردی، باز از نو شروع کنی،

مغازه ای مطبی بستنی فروشی ای... تو متروپل بخری، 

یا باهاش دفن بشی، یا سرمایه ات آوار بشه، مجدد صفر بشی،

چندبار مگه میشه شروع کرد؟؟

دیروز ژولی غایب بود، به روباز میگم یک پیام بهش بده، میگه خسته شدم از بس همیشه من شروع کردم با این آدم!

این که یک سلام است فقط، ملت زندگی را هی از سر خط مینویسند، هی هر بار...

بگذریم.

گرون شده همه چیز و به لطف پوتین و ایادی، بدتر هم میشه لاجرم...تولید میخوابه وقتی انرژی نباشه.  اروپا خرید انرژی را امروز شدیدا کم کرد...