تو اتوبوس، نصف راه با خواهرم چت میکردم.
چقدر من دوست دارمش، و اونم متقابلا.
زن همسایه مرده است. جوون بود. میگه مشکل قلبی داشت، پول نداشتن که هی هر روز بره دکتر، فوت کرد...
و من دارم فکر میکنم اگه واقعا درست باشه حسم که مرگ هرکسی در بهترین زمانی که ممکنه میاد سراغش، اونوقت خیلی نباید غصه خورد. این طفلک یومیه هم گرسنه بود، چه برسه با این حال و وضع...
لپ تابم نیست سخته با گوشی افاضه کنم...
کابلش کوتاه بوده، هربار درشو باز و بسته میکردم یکم در میرفته از جاش! همینقدراحمقانه. کابل بلند 42 یورو سفارش داده برام، بازم 30 یورو دستمزد تعویض طلب کرده که خجالتش دادم، بیخیال شد. گفت دفعه قبل موقت تعمیر کردم!!! فکر کن! موقت!
بهرحال میاد بالاخره و براتون افاضه میکنم، بعد...
+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم خرداد ۱۴۰۱ ساعت 0:25 توسط مسیح
|