خودخوری، یا بازنگری در رفتار
یک ساعت و نیم، زود اومدم فرودگاه.
منتظرم
برم حوالی طیاره، لپ تابم باز کنم، منم مثل خارجی ها،...
من بازم خرکاری کردم
بازم به دانسته هام تکیه کردم بدون کنترل واقعیت،
بازم فکر کردم جوری که من فکر میکنم است درحالی که نبود...
با اتوبوس، یک عاااالمه راه رفتم تا ایستگاه مترو،
یک عاااالمه تو مترو منتظر شدم،
مترو که راه افتاد، سه ایستگاه بعد، دیدم از حوالی خوابگاه داریم رد میشیم، به سمت فرودگاه...
من،
بازم،
ریده بودم!
به اصطلاح.
درسته نه هزینه داشت نه من طاقت داشتم بدونم خونه و انتظار گذر زمان را بکشم منتهی...
( گلبرگ جواب ندهد)، من کی آدم میشم؟
...
+ نوشته شده در جمعه هفدهم تیر ۱۴۰۱ ساعت 22:41 توسط مسیح
|