قراره فردا اسباب کشی کنیم.

هنوز کلید نداده است.

مرده شور بی خونگی را ببره! تمام زندگی پخش است وسط راه و یک قاشق لازم میشه باید شش تا جعبه و کیسه را بگردی تا ببینی کجاست. 

خیلی خوبه که اینجام. فکر میکنم بدون من، اسباب کشی کردن خیلی دشوار میبود برا خواهرم. وقتی اومدم فقط ریخته بود بیرون وسایلش را، الان چند روز است لای مارتن هاییم و اگه کلید نده، همچنان ادامه ماجرا...

اجاره خونه اینجا حدودا رسیده به هزار پوند در ماه. بگو چهل میلیون تومن به پول مای ونزوئلا.  در این بین دانشجوهایی که میان تمام پول بورسیه شون برا خونه میره، مگه اینکه به اتاقی بسنده کنند که چیزی بمونه برا خورد و خوراک، یا مثل من خوابگاه به فریادشون برسه... ولی طبعا خانوادگی که بیان، دیگه راه نفس کشیدن ندارند...