کس مغز
آدمیزاد،
کس مغز می شه گاهی،
و بلکه همیشه!
نمی دونم دقیقا معنی اش چیه، فقط هر گونه ارتباطش را با آلت شریفه منتفی اعلام می کنم، بعد تاکید کنم که آدمی، کس مغز می شه، گاهی،
و بلکه همیشه!
دیشب دراز شدم که از تو تراس حوله ام را جمع کنم، یکی تو تاریکی سلام کرد! برگشتم می بینم این امیر کسمغز است! چراغهای اتاقشو کامل خاموش کرده، اومده تو تراس، سیگار دود می کنه! یک گلدون هم گذاشته که ته سیگارها را می تپونه توش!
دیگه رفتم ایستادم حرف زدن دیگه. قرار نبود ولی خب، پیش اومد.
می گه، یک مخلوط کن خریدم.
گفتم خب مبارک باشه. چند و چون و چطور و الخ، رفته یک مخلوط کن کن وود خریده که میوه باهاش له کنه، نمی دونم آب بگیره، تفاله کنه در اصل، بعد تفاله را بخوره!
خب، به من که ربطی نداره بکنه تا جون بگیره ولی، واقعا اگه کسی کس مغز نباشه اون حس های مختلف میوه های متمایز را که بخشی از لذت میوه خوردن به همونهاست، ول می کنه بره سی یورو بده یک مخلوط کن که همه چیز را به هم ور کنه بخره؟ ذوقشه که چندتا میوه را با هم قاطی می کنه. گفتم خب کسمغز! خدا نمی تونست خودش یک چیزی درست کنه که همزمان مزه انگور را با گلابی بده؟! وانگی، سوا سوا بخور کوفت را دیگه!
بهرحال. ازش سوال کردم سرکه ایرانی پیدا نکردم کجا هست، دیدم می گه مغازه حلال فروشی فلان پاکستانی شاید داشته باشه. پرسیدم می شه موقعیتش را برام بفرستی؟ این کار را دوست نداره و تا الان نشده یک خط اطلاعات مفید در این راستا بهم بده! گفت نمی تونم پیداش کنم رو نقشه ولی، می تونست ازش مدتها حرف بزنه. فلان ایستگاه مترو هست رو به روش یک کوچه هست می ری تو اون می پیچی دست چپ یکم که بری دو راهی می شه می ری دست راست ادامه که بدی ته مسیر است!
آدم فحشش بده حرومزاده را،خب زشته.
نده، حق و حقوقش به گردن آدم می مونه!
مرتیکه الاغ! وقتی گوگل مپ را همه ملت باز می کنند حتی جنس توی ویترین مغازه را می شه دید، تو مسیری را که بارها رفته ای نمی تونی رو نقشه پیدا کنی؟
برای شماره مالیاتی هم همین کار را باهام کرد. پرسیدم از کجا گرفتی، گفت یک ساختمان تو فلان میدون. یادم نیست کدوم!
من بالاخره اون شماره را گرفتم، بیمه ام را هم یک سال است دارم می دم، رو سیاهی اش به کله کچل توی گوساله موند منتهی، آدم باش عوضی!
داشتم بحث را جمع می کردم بیام، می بینم می گه یک کتری برقی هم خریدم!
گفتم مبارک باشه. لازمه بالاخره. آخه پارسال کرونا گرفت هیچی نداشت من تشکیلات دادم بهش! بدو رفته یک کتری فسقلی آورده می گه اینه. گفتم چرا بزرگتر نخریدی، می گه این آف خورده بود! تخفیف داشت!
فکر کردم این بابا مرض زباله گردی و ارزون خری به جونش افتاده! خب هرچی که آف خورده بود که مناسب کار تو نیست برداری بیاری با خودت که! می گه اگه پارسال می دونستم زودپز اینقدر خوبه بجای سی یورو که قابلمه و غیره خریدم همون سال زودپز می خریدم. گفتم آره جون عمه ات یکسال ما را نمودی از بس از زرنگی خودت تعریف کردی که با سی یورو نمی دونم ده تا بشقاب خریده ای چندتا ماهیتابه!
یک زمانی ذوق می کرد که تا فلان جا رفته از فلان فروشگاه چینی قهوه جوش ده یورویی را خریده شش یورو . بعد معلوم شد ده یورویی بزرگتر بوده و فوقش شاید دو یورو صرفه جویی کرده. هفته قبل می گفت رفته یک قهوه جوش دیگه خریده که بزرگتر باشه! گفتم خوردی حالا! قد یک نیم استکان قهوه جوش خریده هر روز می گیره دستش عنر عنر می ره تا طبقه پایین که چیه، می خوام قهوه درست کنم!
همون که گفتم! کس مغز!