شنبه، دم غروب، به وقت ما...
تقریبا از صبح، تمام چشمم به گوشی و گوشم به اخبار است.
اخباری که دیر می رسه به خارجه، کوتاه است، و از بس کم است، بارها و بارها و بارها بهشون گوش می کنم.
کارشناس(!) هایی که این روزها تو شبکه های مختلف ظاهر شده اند، اینقدر بعضا بچه سال و مسخره و نکبت اند که نمی تونم برنامه و نظرات مشعشعشون را تحمل کنم. این کلیپ ها را تند تند می زنم می ره جلو، هرچند ممکنه چیزهایی بگن که من دوست دارم در واقعیت رخ بده منتهی، وقتی حرفی گنده تر از دهن کسی در میاد، وقتی نپخته است، وقتی فقط یکی دو جمله است و خیلی زود می بینی هیچی پشتش نیست، می فهمی این عروسک کوکی بوده که عمق دریافت و تحلیل و خواسته اش چقدر کم است، اون موقع متاسف می شی یکم، رد می کنی بره جلوتر. فقط کارشناسهای نو رسته نیستند ها، خواننده ها را نگاه کنید شما، این ها کی عممممممممممر عادت کرده اند از رو بخونند! شعر را یکی دیگه براشون بسراید، آهنگ را یکی دیگه براشون تنظیم کند، بهشون با دقیق ترین زبان و با انواع گاردریل ها مثل مترونوم و ضرب و الخ عقنه بشه که کی در چه زمانی چه حجم صدایی از خودت در بیار و چه چیزی را بگو! اینها وقتی تو جریان های عادی زندگی ، یعنی غیر از خوانندگی که قرار می گیرند، دیگه لال می شن! راه دور نرید. لازم نیست به لیلا فروهر و نمی دونم ابی احمق و داریوش و بقیه اشاره کنم، اونها از قضا سالهاست بیرون اند و محیط بر زبانشون هم اثر گذاشته طبعا منتهی، نگاه همایون کنید! خاک بر سر تو که از اون پدر نامدار، توی بی بخار در اومدی! مردک تو استرالیا کنسرت داشته ،همّت کرده عکس پس زمینه را عوض کرده که همراهی کنه. بعد مستمعین این بابا ته کنسرت به گوشش فریاد زده اند که بزغاله، اینها را باید بگی که ما فریاد می زنیم. می دونید،
نظر منه. لابد اونها توی گود هستند و بهتر می دونند البته.
خیلی برام عجیب است که از شهر، و بلکه از استان ما هیییییچ صدایی در نیومده! مطقا هیچی نشنیدم! یعنی اینقدر خایه های ملت را کشیدن؟ حتی عمو زاده ام جواب پیامم را نداد!! چه خبره؟!
می فهمیم بالاخره...
داشتم فکر می کردم طرف، اسمشو نبر، این روزها حتی جرات مردن هم نداره! شما فکر کن پیمانه عمرش پر بشه، امروز، دیروز، فردا...
حتی تخم نمی کنند بگن مرد!! این حاصل زندگی یک آدم است؟!! این قدرت است؟ این ثروت است؟ این چیه؟ این افتخار است؟!!
بعد فکر می کنم که اون درشت ها، پول درشت دارند، طبعا بطور دائم یا موقت می تونند به سوراخ موشی که احیانا از قبل تدارک دبدن پناه ببرند. این هست، از خبر جزیره خریدنشون بگیر برو تا استعلامی که گویا اداره گذرنامه یا ثبت اسناد از مجمع می کنه مبنی بر اینکه تعداد افراد و مسوولین حکومتی که درخواست می دن اوراق هویتی با اسامی جعلی برای خودشون و خانواده شون بگیرند خیلی زیاد شده و چه بکنیم! درک می کنید!! درک که می کنید، می خوام بگم شنیدید؟ یادتون هست؟
حالا اون کلفت ها در سایه دزدی های کلفت و این پیش بینی ها شاید هفته دیگه دور از چنگال خشمگین مردم باشند منتهی، توی بدبخت پاپتی که امروز هم کف خیابونی و از ترس به خودت ریده ای، تو چه می کنی؟
خب برادر من اگه می ترسی از اول از مقر و سوراخت نیا بیرون. بله می گیرند و زندانی ات می کنند و بدتر از این به سرت می کنند که هرچی به حلقومت ریخته اند پس بدی، این که حقّته! منتهی اقلا بیرون میای رجز نخون. زر نزن! یک گوشه کناری بایست، کاری بهت ندارند، گه خوری نکن! چون دیر یا زود، تو می مونی و آدمهایی که داغ به تن و دلشون گذاشته ای! می بینی که یک دختر رفت، همه احساس کردند دختر خودشون بود، فکر نکن ورق برگرده و از خون بقیه بگذرند!
من چی می گم. کدوم اون یابوها حالا تو این هیر و ویر میاد نوشته منو بخونه و نصیحت منو گوش کنه منتهی، من باید بریزم بیرون اینها را از تو مغزم... که پس فردایی که یکی یکی اینها را مردم با دست خالی پاره کردند، ترحم بهم چیره نشه، بگم حقشون رسید دستشون.
یک چیزی دیگه هم تو ذهنمه، اگه به نتیجه نرسه از فردا روزی که هنوز خستگیشون در نیومده دونه دونه شکار می شن ملت! بنابراین راهی نیست دیگه! فقط باید به نتیجه برسه! هیچ راهی پشت سر نیست، باور دارم به این دیگه...
منتظرم فقط یک واحد نظامی انتظامی فقط یکی از اینها که تفنگ دستشه آنچه در دل داره را به زبان بیاره. همچنان که تا همافران خیانت نکردند در آن سال، کار تمام نشد، الان هم تا رشادت این جماعت نباشه، کار به انتها نمی رسه.
راستی، الان نمازهای مغرب و عشا و ظهر و عصر در مساجد برقراره، یا به مصلحتی که هفته اول مهر را و دانشگاه ها را تعطیل کرد، حضرات هم تعطیلند؟ اگ کسی مسجد نماز اقامه کرد، برا منم دعا کنه!