ما، تقریبا داریم می رسیم به دوران رسول الله!

یعنی اگه به هر دلیلی این سری هم بشه که جامعه را خفه کنند و بازم سوار بشن، شک نکنید که دقیقا به جامعه رسول الله برخواهیم گشت!

آقا، نمی دونم کدوم از وزرا، فرموده که این بازی های کامپیوتری که ما حواسمون نبود و وارد شد و بچه ها باهاش سرگرم شدند، این عامل ناآرامی های این روزهاست! فرموده بچه ها تو خیابون دارند بازی می کنند اینبار! غفلت کردیم!

خب، در اینکه بیراه نیست و حتما اثراتی داشته است من حرفی ندارم، منتهی دارم فکر می کنم بعد از اینکه اینها بازم سوار شدند، دیگه بازی کردن هم ممنوع و بعنوان جرم تلقی می شه، حضراتی که الان و سالهاست خفه خون گرفته اند هم از لای کتابهاشون فتوا و آیه و حدیث در می کنند که چون وقت مومن را تلف می کنه، مثلا، این حرام است و در حکم مبارزه با خداست، بعد گشت و پلیس اینترنتی و الخ هم براش می ذارند و خلاصه، چه دردسرتون بدم، شغل که قربونش برم ندارند دیگه بچه ها، بازی هم که نمی تونند بکنند، باید عین ایام الله حیات حضرت رسول بشینند کنار کوچه خیابون با آلت مبارکشون بازی کنند! تخماشونو بمالند و فلانشونو بکشند و نگاه تردد بانوان محجه بکنند که به زور حجاب سر و تن کرده اند و چون زوری بوده هی از اینور اونورش هم نوک می زنه بیرون و طبعا اون بازی با بیضه ها را خیلی هم جذاب می کنه!

فلسفه اختراع تسبیح را که می دونید چیه؟ همین بوده! که این تسبیح را بگیرند دستشون بلکه با بیضه های شریفه بازی نکنند! یکم زشتی اش کمتر بشه.

البته خب یک سری کارهای جدیدی هست البته. مثل تن فروشی! حالا یا بریم دبی، یا بریم ولایت حضرت علم الهدی و کون به زائر عراقی بدیم، برای ثواب! می شه هم عین زمان حضرت رسول جذب سپاه مسلمین بشیم اینور اونور بالاخره سوریه لبنان یمن اوکراین، حقوق بگیر یا غنایم ببر بشیم. همین بوده دیگه. صحابی حضرت رسول به نقل از کتابهای خودشون از شدت فقر در بیابانهای اطراف مدینه علف می خورده اند جوری که مدفوعشون سبز رنگ بوده حتی! خب میان می رن جزو لشکر و یک پاپتی هم وقتی ببینه پشت سرش علف خوردن است، رو به روش انواع غنایمی که غذا کمترینش هست، می تونه زن و دختر مردم را به کنیزی ببره حتی، قطعا جوری می جنگه که سپاه با فرهنگ هر مملکتی باشه بذاره و فرار کنه از سر راه. بعد بشه قادسیه! بشیم الان!

بگذریم. دیدم از هنرمند مردمی، آقای مهران رجبی درخواست کرده اند که بیاد و تشکر کنه که خلاصه ماموران جمع کردند ماجرا را. یعنی ما واقعا همینو کم داریم که مهران رجبی بیاد کت بپوشه رو تک پوش، بشینه اعلام کنه که غائله تمام شده! قائله درسته یا غائله؟ نمی دونم. کجایی شما دوست عزیز یک تعیین تکلیفی بکن سرکار خانوم لیندا از ته ران. من باشم غائله را می نویسم بهرحال.

اما بعد.

نیم ساعت دیگه پاشم برم بیرون، برم سمت محل تجمع. داشتم با خودم فکر می کردم من اصلا اهل این حرکات نبودم. هنوزم نیستم. منتهی ببین چوب به کجای آدم می کنند که پا شدم دوش گرفتم مرتب کردم لباس اتو زدم، که الان اگه چهارنفر از کنار اجتماع رد شدند، فکر کنند چهارتا آدم حسابی جمع شده اند. این اجتماعات در این سوی مرزها حداقل اگه باعث بشه به این نفهم ها بفهمونه که حق ندارید سر منافع حزبی و سیاسی خودتون هر گهی می خواهید بخورید درحالی که دستتون با حضرات تو یک کاسه است ودر حالی که تو کونتون عروسی است از منافع سرشاری که ناشی از فساد داخل حکومت ما نصیب شماها شده است. باور دارم اگه یک حکومت معقول غیر فاسد سر کار باشه به سه چهار سال نکشیده اوضاع مردم را دگرگون می کنه به سمت بهبود. من همواره تو ذهنم هست که چطور حساب کتاب داشتن و وجدان داشتن تو اداره یک ساختمان کوچیک تونست علی رغم گرون تر شدن اجناس و درآمد های کمتر، وضعیت ساختمان را بهبود بده. مملکت هم به طبع همونه.

یک ویدئو هم از یک دختر شجاعی دیدم توی هشتگرد. طفلک چقدر دلم براش سوخت. گفت اینجا مردم اهل اعتراض نیستند و من تنها مونده ام و کاری از دستم بر نمیاد برای همینم بی حجاب تمام خیابونهای اصلی شهر را قدم زدم. فکر کن!

جقدر دلم می خواست می شناختم این آدم را.

به نظرمن،

یک کشته به نام، به ز صد زنده به ننگ!

( اشتباه نوشته بودم قبلا ببخشید)

این شعر را در باره هر دو نفری در این روزها می تونید به کار ببرید! کسی که نامدار شد، و کسی که با ننگ، در خفا نشسته و لال شده است تا کجا را به کی بفروشه و بتونه باز سر بر کنه.

یک زنده به نام، به ز صد مرده به ننگ!