میگه سردار میرحیدری مرد،

میپرسم تو سپاه یزید جراحت دید یا سمت حسین؟

از اونهاست که هر سال شش بار مشهد میره دوباره کربلا منتهی، الان سه هفته است از سوال من طفره میره....

در جواب سوال بالا میگه، شاید آه یک مظلوم دامنش را گرفت!

دقت کنید میگه شااااااید!

و هنوز هم حاضر نیست از خودش، از مرجع تقلیدش، از هرکی قبول داره بپرسه آقا، دین چه تکلیفی بر عهده من گذاشته از الان تا آخر شب همین امروز؟ میدونه نماز را باید بخونه ها، ولی همونو فقط میدونه. این که برای پر پر شدن هموطنش، چه دخترهای جوان باشه یا فلان سردار، باید کدوم سمت بایسته و به کدوم سمت سنگ پرت کنه، اینو نه میزنه نه میپرسه. میگه باید صبر کرد. میگم چرا امام حسین صبر نکرد؟ میگه تو عناد داری!

من عناد ندارم. یا دست از نفاق بردارید، یا اقلا در تئوری به حقیقت اعتراف کنید. روز وسط بازی نیست، تا شب شاید مرده باشیم! فرصت نیست باید یک سمتی بود.