خوووووووب، یکشنبه شد. نهم ماه اکتبر به گمانم.

من دیروز یک آش رشته مشدی بار گذاشتم. برخلاف همیشه خوب شد. عصر مشغول خوردن بودم که همسایه ام صدا زد، رفتم تراس و یک بشقاب هم به اون دادم. با کلی اصرار یک بشقاب سر خالی ازم برداشت. دیروز فکر می کردم تعارف می کنه باهام، امروز دارم فکر میکنم بابا شاید دوست نداشت چرا اونهمه اصرار کردی بهش!!

خدا ببخشه منو. غذا را هیچوقت اصرار نکنید. آدمها وسواس هایی دارند که ما ازش بی خبریم. مثلا یادمه چند هفته قبل همین بابا می خواست بستنی را با منگو مخلوط کنه و آب بگیره بده به من و من حالم بد شد از اون نشسته کار کردنش. بهرحال آدمها گرفتاری های خودشونو دارند و به هیچی نباید اصرار کرد بهشون...

لپ تاب دانشگاه ویروسی شد گویا. خاک تو سر بی سوادم گویا آنتی ویروس اصلا روش نداشت. اونها چرا نذاشتند ؟ همین فایروال ویندوز بود که افاقه نکرد و تروجان گرفت. حالا فردا ببرم بدم درست کنند برام ولی خیلی خجالت آور است راستش. لپ تاب خودمم قر میاد، کرم می ریزه، اصلا نمی فهمم چشه. چیزی که رو اون لپ تاب عین اسب کار می کنه رو این هنگ می کنه. فلان چیز را می خواد نصب کنه وقتی می گم نصب کن کلی چیز نصب می کنه بعد که موفقیت آمیز تمام می شه و مجدد اجرا می کنم بازم می خواد همونو نصب کنه و این چرخه نمی فهمم کجاش چه مشکلی داره. بیسوادم خیلی، متاسفانه.

دیگه چی؟

باید برم نون بخرم. گلدونهای مایارا را آب بدم. و این برنامه کوفتی را بفهمم مشکلش از کجاست...

مایارا تو گلدونهاش بادمجون داره، فلفل دلمه و فلفل قلمی دو مدل تند و معمولی. ریحون هم یک گلدون داره. خیلی باحال است. من نعنا دارم خودم، گشنیز کاشتم که خیلی بد و کند داره رشد می کنه و فلفل دلمه ای. منتهی من بذر کاشتم، این نشا می خره. بخاطر همینم اون محصول برداشت می کنه، من انتظار!!

دیشب، بد خوابیدم. یادم نیست چرا. یادم بود که بنویسم ها، ولی الان یادم نیست چرا. خواب آشفته می دیدم انگار...

از قبلش هم که درد بیضه و زیرشکم داشتم و به حدی شد که کیسه آب جوش گذاشتم! دو بار آبشو داغ کردم بلکه ول کرد یکم. تاوان عدم ارضا! آدم نمی دونه واقعا چکار کنه با خودش! بزنی یک مشکلاتی داری نگه داری یک مشکلات بیشتر. آدم هم که پیدا نکردم باهاش دوست بشم. گوساله ها هندونه در بسته می خوان بفروشن بهم. هفته قبل اون سارا کپل را دیدم چقدر خوشحال شدم که کارمون باهاش ادامه نداشت. خییییییییییییییلی کلفت شده بود! در گشاد ترین لباس ممکن، پیدا بود هنوز که خیلی چاق شده است. قدیم می گفت عصبی که باشم چاق می شم. فکر کنم خیلی عصبناک است این روزها...