نکنه این سری هم به جایی نرسه و،

دووووووونه دووونه سلاخیمون کنند؟

من حدود پنجاه سالمه، داشتم فکر میکردم من و مسن تر از من، چرا به زندگی چسبیده ایم؟ واقعا نشستیم تو خونه که چیزیمون نشه که مثلا برسیم به هفتاد هشتاد سال؟ که چه بکنیم؟ چیو تجربه کنیم؟؟ نون هایی که گذشته از کیفیت، با کارت و به شماره میدن بخوریم؟ قراره بورس مالمونو بالا بکشه باز؟ بانک؟ صندوق بازنشستگی و تامین اجتماعی؟ قراره بمونیم که دنبال دارو، تمام شهر را بگردیم و نباشه؟ ماندیم و چسبیدیم به زندگی که دقیقا چه خفت دیگه ای را تجربه کنیم؟ ببینیم که بچه مون ازدواج میکنه؟ نیم متر خونه میتونه بخره؟ چرا تمرگیدیم به این مذلت؟؟! دقیقا چی از زندگی میخواهیم؟ شماها که انقلاب ریدید چی، فکر نمیکنند گوزوها برای جبران گهی که خوردید، الان بازم باید برید بیرون؟ نشسته اید که بقیه ورق را برگردونند، تو تتمه همر نکبتتون، اون زندگی ای که نکردید را بکنید؟؟؟ یکم زیاده خواهی نیست؟

من اگه ایران بودم، با همه ترسم، حتما میرفتم تو تجمعات. اینجا هم منتظرم و میرم و فریاد میزنم این ننگ را نمیخوام!