ساغو، به یک پیت حلبی گفته میشد که میبستند سر یک چوب دراز و به دفعات میفرستادند داخل چاه توالت و باهاش کثاف آدمیزادی را میاوردن بیرون از چاه...، تا چاه خالی بشه...
گردن خم بیرانوند را جلو رییسی که دیدم، یاد اون چوب دراز افتادم، با دله ای گه مال به بالاش، که خم شده سمت فاضلاب...
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم آبان ۱۴۰۱ ساعت 14:6 توسط مسیح
|