به به به به به به دوسسسسسسسستان!

چطورید؟

یک کارتونی بود، افسانه مولان، یا همچین اسمی. خیلی قدیم دیده بودم از حکایت دختری که لباس مردانه می پوشه تو ژاپن، فکر کنم، که دولت وقت که مشغول سربازگیری اجباری بوده خانواده اش را اذیت نکنند و اینو ببرند سربازی.

تو یوتیوب می دیدم یکی از افرادی که تو کردستان تیر خورده، زنی بوده که با لباس مردانه به اجتماعات رفته بوده است...

در نبود مرد، در واقع بهتره بگم در فراوانی نرینه، مرد هم کم نیست تو مملکت! همچمنان که نامرد! این حرامخوارها که انگار تمام وجود بی مصرفشون برای هرز دادن انرژی مردم بوده است روز اول سرود نخوندند روز دوم خوندند. خب به تخمم! شما می تونید تو برگشت برید چپق همه ارباب هاتونو هم بکشید! چه اهمیت دارید برای کسی؟

ماجرا اینه، تو خلقت، انسان ضعیف ترین توانایی های فیزیکی را داره. خیلی جانورانی را حتی از همین معمولی ها، نمی خواد به شیر و پلنگ فکر کنید، حتی گربه! خیلی مخلوقاتی هستند که به مرااااااااااتب از آدم توانا تر اند. با توانایی های یک فوتبالیست که قیاس کنی، مثلا می تونند تند تر از فوتبالیست ها بدوند. می تونند با دقت خیلی بالایی هدفشونو تو هوا بزنند. دیگه کلیپ سگ و گربه که به وفور دم دست همه هست. فرار کردن موش و سرعت اعجاب انگیزش را که همه دیده اند. پرش میمون، اصلا کک! شپش! دیگه از قدرت همه اینها که با اطلاعیم همه و می دونیم رکورد آدمیزاد به هیچکدوم اینها نمی رسه. منتهی، چیزی به اسم شعور و انسانیت در کنار این ضعف ها باعث می شه که این دیدنی بشه، این جذاب بشه، این آدمیزاد را به استادیوم بکشه. حالا وقتی یک فوتبالیست از شعور و انسانیت و به کلام خودش از سیاسی بودن(!) تهی می شه، اونوقت می ره در رده همون جانوران. دیگه قدرتش و سرعتش و دقتش و گل زنی اش و الخ را باید با موش و سگ و گربه و خارخاسک مقایسه کرد و همچنان که اول گفتم، به تمام این موجودات هم می بازه! اینو مشخصا برای تیم ملا دارم می گم که بدونند نظرم چیه. نظر است دیگه. اگه اشتباه هست که فراموش کنند! جسارتی که نشده! تحلیل است. استدلال...

بگذریم.

دیشب می بینم یک چیزی شبیه حلزون، بدون لاک، به درازی چهار سانت و همچین چاق و آب دار، از گلدون سوا شده و به میز داره می ره بالا. حشره کش را زدم روش، بعد از یک مدت دیدم غیب شده و امروز می بینم عین یک برگ خشک به هم فرو چلیده و مرده است. جالب این بود که تو راه مرده بود. نیم متر از جایی که حشره کش را استنشاق کرد دور شده بود. و من فکر می کردم که به کجا؟! اخوی؟ باز نشسته جان! به کجا! ریق رحمتت را ریختن تو جام! به کجا؟ دیر یا زود خواهی مرد. همه می میریم، منتهی، تو به خفّت! فرزندان به نام!

امروز 160 یورو برای تمدید سالانه اجازه اقامتم تو این غربتگاه واریز کردم. از الان به بعد هی انتظار! تازه اگه درست واریز کرده باشم!

امروز بلک فرایدی بود، گمانم. این شازده دیشب صدام زده تو بالکن، سه تا کاپشن خریده هی پرو می کنه می گه این خوبه این خوب؟! طفلک. ما طفلک ها! می فهممش. ماها کسی را نداریم که باهاش بریم خرید. کسی که براش لباس بخریم! نه برای اون ها، برای خودمون، به سلیقه اون. چون کسی که می بینه دیگری است نه خودمون. شما مگه لباس خودتو چند بار می بینی؟ نیم ساعتی تو تراس تاریک هی کند و پوشید و خب سعی کردم نظر درست بهش بدم. کاپشنی که من خریدم 300 پوند، حوالی 340 یورو، رو سایت فلان شده بود صد و خرده ای یورو! منتهی مهم نبود برام. اینکه من دوستش داشتم، اینکه قشنگه، و خوب کار می کنه، و اینکه تو جایی و با کسی خریدم که خاطره است برام، اینها تمام اون تفاوت قیمت را می پوشونه. داشتم فکر می کردم ای کاش آدم تو ازدواجش هم اینجوری بتونه جنس خودشو پیدا کنه. اگه این بشه بعد دیگه به خوشگل تر بودن و نمی دونم پولدار تر بودن و تر تر بودن زوج و زوجه بقیه حسرت نمی خوره. از آنچه داره لذت می بره...

چقدر زر زدم.

ماست را گذاشتم تو آفتاب تا ترش بشه! فلفلها که تحت حمله حلزون و شته و سرما داغون شده بود، به یمن همین دو سه روز مراقبت، سر حال شده. برگه ها همه داغون و کرم خورده است منتهی لای همینها داره کاس برگهای نویی روز به روز درشت تر می شه که گل بده. بوته های فلفلم شده عین دخترهایی که زود پریود می شن و دیگه قد نمی کشن، عوضش هات و داغ و پایه تکثیر و زاد و ولد اند! بوته های فلفل من هم یک عالمه غنچه دارند...

اما شاید مهم تر از همه،

امروز، یکی دوستان زحمت کشید تا اسلام شهر راند، سه تار دسته طاووسی ام را تحویل گرفت از طرف. نت ضعیف است و نتونسته ام قد و بالای این لعبت را ببینم هنوزم هرچند برای ساز باید صداشو شنید. کاش به شادی همه جا پر بشه از صدای ساز... کاش می شد ببینم اینها که امروز اسلحه به دست دارند عین این حلزونی که شرح دادم، ذوب می شن و محو می شن از روزگار! چه فرقه تبهکاری غالب شده که چشم دختر مظلوم را در می کنه بعد براش تیم اعزام می کنه برای فوتبال؟ که چیو ببینه؟ با کدوم چشم؟ با کدوم دل شاد؟! می گه دیشب گویا کارشناس آوردن مصاحبه تلفنی می کنه تو شبکه فلان. خود کارشناس وقتی متوجه می شه استوری می کنه که من 13 سال است هیچ مصاحبه ای با صدا و سیما نداشته ام!! تصور کنید وقاحت تا کجاست! ترور شخصیت تا کجا، سو استفاده تا کجا... فساد تا کجا! جراحت به استخوان رسیده و این بیمار یا تلف می شه برای همیشه، یا سر پا! بستگی داره حین جراحی چطور پیش بره کار...