مگس تحقیقات
دو سه هفته گذشت که از کمبریج برگشته ام.
اولا به هرکی می گم رفتم، شاخکهاش چنان بالا می ره که من خودم تعجب می کنم عجب جایی رفته بودم و خودم هنوز هم نمی فهمم!!
خدایی خیلی متمایز بود با هرچی دانشگاه تا حالا دیده بودم و رفته بودم.
اما دوما ماجرا خیلی سنگین تر است. ماجرا بطور خلاصه اینه:
ما یک نمونه خاک را تست کردیم. استوانه ای بود به قطر 5 و ارتفاع ده سانت. الان که فایلها را نگاه می کنم اون وجه پنج سانتی به ده سانت هم رسیده، درحالی که ارتفاعش همون ده سانت مونده. این قطعا و به یقین اشتباه دستگاه بوده است. نمی شده یعنی اصلا جاش نمی شده تو اون قالب فلزی که این حرکات را بکنه و ماشین یک جایی یک غلط اضافه ای کرده است. حالا این به کنار،
ما از رو صفحه مانیتور یک سری عدد را یادداشت کردیم. خیلی هم تکرار کردیم این کار را و هیچ مشکلی هم نداشت ماجرا. الان، همون تستی که عددش را دستی نوشتیم، وقتی فایل ذخیره شده آزمایشش که خود ماشین کاملا اتوماتیک تنظیم و ثبت کرده را باز می کنم، عددی که ما ثبت کردیم توش نیست که هیچ، اصلا مثلا اگه قبلا بوده 150 الان شده 1200 !
خواهرم سفارش کرد که بابا بازم نری گیر بدی به داده ها اشکالشو در کنی ها، عبور کن فارغ بشی منتهی،
خب من از چی عبور کنم؟! یعنی چکار کنم؟! این که نشد تحصیلات!!
شده ام عینهو خرمگس! از شانس بد هرکجا یک گه کاری ای بوده که یک عمر هم ملت با لذت ازش ارتزاق می کرده اند، وقتی دست من میفته گندش در میاد! جوری می شه که دیگه دور از چشم من ادامه می دن به ارتزاق از زباله ای که بوده است و دیگه منو در تنظیم مقاله یا بررسی هر آنچه به بانک داده مزبور بوده بازی نمی دن. نه از این باب که بگن فلانی سنگ می اندازه ها. از این باب که خودشون بهشون ثابت می شه اشکالی که پیدا کرده ام اشکال بنیادی است و داده ها واقعا زباله است، منتهی، عطش استاد بودن و تولید مقاله و گرفتن لایک و نمی دونم رنک بالاتر، اینها را هم شیفته خود کرده است.
حالا این وسط من چه کنم؟!
نمی دونم.